يکی منو بگيره که اومدم

 

زمان : ده و بیست و پنج دقیقه <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مکان : مهدیه تهران ( ببخشید اتاق کذایی خودم )

موقعیت : در حال نوشتن خزعبلات برای یک عدد وبلاگ بیضوی ( پشت کامپیوتر)

بابا پس چی شد این خانه لفاف ؟؟ ما دیگه داریم می ترکیم !! تا کی باید مدیون کارخونه داروگر باشیم ؟   یکی نیس به داد ما بدبختا برسه ؟  نمی تونیم راه بیفتیم تو خیابون و اولین همشیره ای که دیدیم، بگیم، آبجی نظر شما راجع به سنت پیغمبر چیه؟؟  بابا اینا هزار و یک مریضی دارن !! از بغلشون رد شی ایذِ خفیف می گیری. می گن دیگه هیشکی ازدواج نمی کنه !! خوب بعله ! اونی که مایه داره زده تو بازار آزاد، اونیم که مثل ما گدای استرسیه خوب بهش زن نمی دن. بعد می گن این مریضیا توطئه استکباره . نه جونم توطئه خودِ خرتونه. حالا از ما گفتن بود. من اگه زیاد بهم فشار بیاد یه کاری دستتون می دم. دیگه خود دانید.

زمان : ده سی و سه دقیقه

/ 2 نظر / 50 بازدید
فریبرز

صابر خيلی کف هستی ها صابر گوشته کی..تو بخور ولی منت قصابو نکش

من که صابر نيستم

فریبرز جون اولا من اینو ننوشتم وما یه کم این نقطه ها رو بیشتر کن سانسوره بیشتر