ماسکی

آقا به جون کثیف همه تون قسم می خورم که از این به بعد مرتب براتون پیغوم پسغوم بذارم. ولی بازم به جون کثیف همین صابر خان قسم که وقت نمی کنم. آخه می دونین این صابر خان یه نمه ماسکیه .. ماسکی رو یادتونه ؟   اون حیوون بدجنسه تو کارتن کلانتر و معاون که همیشه عینهو اسب لینچان می رفت خار و مادر تخم مرغا رو صاف می کرد. آره همون لعنتی .. ببخشید اگه من یه ذره بی مبالاتم و این همه لیچار دارم بارتون می کنم، به اون عظمتتون منو ببخشین .. ولی آخه اگه ما هم بخوایم مثل شماها بچه مثبت باشیم که نمی شه.. حکایت اون ترکه اس که میره پیش خدا میگه .. خدایا ما ترکا رو چرا آفریدی ؟ خدا هم میگه ... بقیه شم نمی گم که تو خماریش بمونین تا دفعه بعد خودم بیام واسه تون تعریف کنم. فعلا ساکت تا من خودم بيام.

 

 

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                                             همه تون قربونم برين.

                                                      محمد

/ 4 نظر / 2 بازدید
مهناز

اه اه برين كنار ...

من صابر نیستم

ای بابا من که نیستم این ممدو باید هر چه زودتر ببریمش تینارستون ممد بیا ..حالا ... بگی بقل...بیا اینور

احسان

اینجا خستگاه اذهان خسته و در مانده و سر گردان است ، زمان آن فرا نرسیده به هم بگوییم خسته نباشیم ، بابا عجب شاهکاری کردیم . سوراخ لایه اوزون رو ده برابر گشاد کردیم ؟ صابر جان گاهی وقتا بد نیست حالت از دور و برت به هم بخوره . به قول موتمنی هم که شده از من شروع کن . حالا هم که عینک نداری بهتر می بینی . آخه منی که فقط می گم پایم به چه دردی می خورم . یا این وبلاگ زبون بسته معصوم که نمی دونم حالا چه گناهی کرده ازش خسته شدی . شاید بهتره بگی از خودت خسته شدی نه ؟

من صابر نیستم

احسان جون به قول قدیمیا خف بابا! اين چرت و ژرتارو نوشتم که تا آخرش بخونين و نظر بدين. فقط همين وگر نه من تصميم رو گرفتم تا يه سال حد اقل ادامه بدم:))