مادر چيز هايي از تو آموختم كه ...

اين راه را نهايت صورت كجا توان بست

كز صد هزار منزل بيش است در بدايت

 

مادرم تو از كودكيم برايم از زماني مي گفتي كه كساني بر ايران حكومت مي كردند كه اراده را از يك مهندس ايراني ميگرفتند. اما من كودك بي تجربه ات در تنگناهايي كه با مردم نادان و همكيشم داشتم به آساني فريب مي خوردم. چون آنان غافل بودند و ذهن غافل تر مرا به آساني به دور مدار خود گرانش و گرايش مي دادند.

وقتي از شاه مي گويند چنان است كه اگر مي ماند الان ما قدرت دبي و آمريكا را داشتيم. وا مصيبتا كه مصرف گرايي و ظاهر گرايي تنها مقصود و هدف و آينده نگري آنهاست. خدايا تو بر فضل و كرمت از گناه ما در گذر و ما را به نور هدايتت بازبيني و توفيق توبه ارزاني دار.

 

مادرم اين تو بودي كه با طرفداري از چيز ها و مقدساتي كه در زمان خودت همه كساني كه دور و برت بودند در ناداني به سر مي بردند و ...

اما تو با توكل خدا و نه داشتن علم زميني كامل يك ديپلمات، بلكه از چيزي كه با توكل بر خدا براي تو عايد مي شود، و گونه اي از علم لدني است و علمي است كه خدا در كتابش گفته كه هيچكس در علم خدا نه سبقت مي گيرد و نه رسوخ مي كند مگر اينكه خدا بخواهد. و تو از خواست خدا استفاده كردي تا بر چيزي عالم شوي تا فرزندت كه ادعاهاي عجيب و مخالفت هاي شيطاني را خواست تا دنبال كند و نفهميده بر دره اي عميق به گمان خود فتح كند. و خواست خدا و وجود مقدس تو بود تا مرا هدايت كرد و من خدايم را بخاطر وجود چون توئي سپاسگزارم.

/ 1 نظر / 21 بازدید
حاميم

مادر چه جاودانه ای که ابی بودنت را به هيچ رنگی نمی فروشی /چه غريبانه در مقابل امواج غمهای من ايستادی /کاش می دانستم که چه دردی بهار ارزوهايت رابه خزان مبدل کرد کاش می دانستم...