می نویسم من دوباره از

قد تو عاشقی هیچه

قد من عاشقی هر چی  که هست می دونم از تصورت فرا تره

می نویسم من  دوباره از افکاری که واسه خودمم مرورشون شاید تا سالها که دوباره بخوام یاد الان بیافتم جذابیتی نداشته باشن

به هر حال هر چی که هست اومدم که باز تا جایی که می تونم از هر چیزی که تو روز دغدم می شه و باهاشون حال می کنم یه جایی ثبت کنم و بنویسم چه یه موقعی درد دل باشه و  چه یه موقعی حرفایی که هیچ کسی رو جذب نمی کنه.

الان حس میکنم دوباره اون اشتها و نیاز به نوشتن رو حسسسسسسسسس میکنم می خوامش.

امروز همین که فک کردم به چه عنوانی بیام شروع کنم یا اینکه حرف اولم بعد از این همه وقت چیه، یا یه موضوعی پیدا کنم ذهنم باز خالی شد. هیچی توجه منو به خودش جلب نکرد جز یه چیز. اونم اینه که در زمینه های مختلف که می نویسم توی وبلاگ های جدا جدایی که دارم بنویسم که اگه خدای نکرده برای کسی موضوع خاصیش جالب بود فقط اون مبحث رو ادامه بده و بقیه چیزا اگه حالشو به هم میزنه اصلا جلوی چشاش نیاد و اگرم دنبال می کنه بیخودی دنبالشون نگرده و بدونه باید کجا بره... این قضیه بر می گرده به رشته ای که من توش درس خوندم و قوانینی که ما توی کامپیوتر حس میکنیم باید همه چی طبقه بندی بشه

البته منظورم از این که کسی بخواد دنبال کنه موضوعاتیه که ربط به قسمت آموزشی دارنه وگرنه نوشته های من فقط به منظور ثبت شدن و اونها رو احیانا در آینده مرور کردنه. همین

فعلا

تابعد

 

/ 2 نظر / 41 بازدید
mehrnoosh

kheyli kheyli khoobe ke dobare shoroo kardi be neveshtan az in babat khoshhalam.

rv_062

سلام ـ جالبه ـ‌ من هم بعضی وقتا وحشتناک احساس می‌کنم بايد بنويسم ولی اتفاق ميفته مدتها حس نوشتن نمياد ـ يا حق