دوباره آپلودش کردم چون پرشين بلاگ قاط زده

از اون کسی که هميشه دوست داشت از بهترين ها باشه و با بهترين ها حالا بودن فقط يه نعمته. شدم يه آدم بی تفاوت که نمی تونم فکر کنم که از توی خاطراتم يکيشو بکشم بيرون و شکوه کنم. انگار ديگه فرق خوبی و بدی رو هم نمی دونم. و انگار که اصلا نمی تونم توصيفش کنم که چه حال عجيبی دارم.

حالا حس می کنم که انقدر حس لذت نبردن رو تجربه کردم که حالا واسه خودم هم يه قضيه عادی شده.

انگار که ديگه اصلا همه لحظه های زندگيم نبايد توشون نقطه ای از اميد ديده بشه. شايد انقدر سهمم از زندگی کم بوده که ديگه نبايد منتظر يه حادثه جديد باشم. شايد ديگه ظرفيت خودم پر شده باشه!

حالا بايد برم دنبال يه چيز جديدی بگردم که با همه تعلقاتم و چيز هايی که مث کتاب برای خودم نوشتمشون و حالاس که بايد ازونها استفاده کرد .پارشون کنم و دوباره با يه ديد جديد از نو بنويسم. برای خودم معيار هامو عوض کنم.

فقط ازين می ترسم که بی تفاوت بشم و بگم بی خيالش ديگه بريم با بی تفاوتی حال کنيم ... خدا کنه که هر آدمی راهشو پيدا کنه و بعد ها از اون انتخابش راضی راضی راضی باشه همون قدری که دوس داره خدا ازش راضی باشه. 31.gif09.gif

/ 1 نظر / 47 بازدید
mehrnoosh

هيچ وقت بی تفاوتی بهترين راه حل نيست . خودت هميشه ميگی که اميدوار باش حتی در بدترين لحظات.نميدونم شايد اميد به خدا به قول خودت از فوايد ماه رمضونه.