۳. پنجره

وقتيکه تنگ غروب بارون به شيشه می زنه،

 همه غصه های دنيا توی سينه ی منه،

 توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام،

 ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نمی خوام...

پشت اين پنجره می شينم و آواز می خونم،

منتظر واسه رسيدنت تو بارون می مونم...

زير بارون انتظارت رنگ تازه‌ای داره !

منم عاشقترم انگار وقتی بارون می باره...

 

بعضی وقتا که می آی سر روی شونه ‌ام می ذاری

تموم غصه هارو از دل من بر می داری

اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

وقت بیداری باز هم غم می شینه تو حنجره

/ 0 نظر / 2 بازدید