خدایا چرا به من سلامتی دادی؟ !!!

آخه اینم سوالیه که آدم خداشناس از خودش بپرسه؟ آری، توی کوه راه میرفته و میگفته اگر سلامتی کامل فکر و بدن رو نمی دادی منم مثل بقیه توی این صبح جمعه تا خود ظهر توی رخت خواب جمعه ام رو می کشتم.

حالا که اینجام دارم می پرسم:خدای من! چرا من رو اینجا قرار دادی و این پتانسیل در من قرار دادی که بیام این بالا. به اولین چیزی که دقت می کنی اینه که نخوری زمین و لیز نخوری و راه هایی رو پیدا می کنی و امتحان می کنی که حتی اگر شده یه کوچولو لیز بخوری ببینی در شرایط سخت تر روی یه سنگ صاف که شیب تند داره لیز خوردی خودت رو چطور نگه داری؟ یاد زندگی میافتی. از خودت می پرسی توی زندگی چقدر حواسمون جمع می کنیم که چی می گیم و چقدر داریم خودمون رو توی سختی میاندازیم که محکم شیم و یا راه مقابله و استحکام رو پیدا کنیم و وقتی توی زندگیمون لیز می خوریم چقدر جدی اش می گیریم که کاری کنیم که کاری نکنیم که ما رو به پشیمونی مجدد برسونه. خب بالاخره از فدیم شنیدیم که عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمی شه.

پام رو می ذارم روی یه سنگ خیس صاف میبینم بیشتر از 5 سانتی متر لیز نمی خورم و طوری نیست که من رو زمین بندازه. توی برف و یخ قدم بعدی ات رو می خوای کجا بذاری؟ که نری تا زانو توی برف. آخه خود تا زانو توی برف رفتن بد نیست اتفاق بدی هم برامون نمی افته بلکه چیزی که توجه من رو به خودش جلب می کنه اینه که در راه رفتن عادی یه انسان روی زمین صاف قدم قبلی فاصله زیادی از زمین نمی گیره و انرژی زیادی ازمون نمی گیره اما هر بار که پای من تا زانو میره توی برف باید زانوت رو تا شکم بالا بیاری و توی مراتب خیلی زیاد توی روز برفی خسته ات می کنه. و همین خستگی به قدری موجب اشتباهات بعدی میشه که ممکنه هم لغزش در انسان به وجود بیاره و هم بیشتر باز خسته ات کنه که متوجه میشی باید راهی ابداع کنی.

به لغت هایی که با رنگ دیگر توی 2 پاراگراف قبلی هستند دوباره دقت کنید. ببینید چقدر با زندگی مشابهه و وقتی من به آموزه های اخلاقی و مذهبی توجه می کنم میبینم همه عرفان علوم می خوان از یه روش برای پیدا کردن راهی که فعلا آینده اش در تاریکی و همه دنبال راهی هستند که اون رو به روشی مثلا مهندسی خاص پیدا کنن. اما همه اونها رو که نگاه می کنی میبینیراه کاملی نیست و تو رو به عجز میرسونه و میفهمی که چقدر قادر توانای صاحب این روز و شب مدبره و در برابر این عظمت تعظیم می کنی و اون عالمی که به سجده و رکوع و سجودش عظمتی رو حس نکرده باشه بیهوده به دولا راست شدن می پردازه و براش سودی نداره و اون رو بعد از مدتی به سمت ترک نماز وادار می کنه.

 

عارف می خوره، فکر می کنه، بال پیدا می کنه، (جوهر ذات انسان در اساطیر یه زنه که دنبال عاشق میگشته و آخر سر می فهمه توی زمین نیست.چیزی که داره دنبال اون می گرده)

September

Soptombor

OoOOoOOoO

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
سما

سلام دوست عزیز.. تمام مطالب وبلاگت رو خواندم.ازین که اینقدر مسايل دنیوی رو مورد تجزیه وتحلیل قرار میدی وبراحتی هر سیاستی رو قبول نمیکینی جای بسی خوشحالی داره.زندگی تو این دنیای مادی سخته چون به راحتی وسادگی میشه ازش لذت برد!اما این لذت به چه بهائی نصیب ما میشه؟؟؟به بهای دروی از خالق!!!!!!!!بهای زیادیه!!خیلی هم زیاد!!!!اما هیچوقت اینو فراموش نکن برای رسیدن به یک وجود ارزشمند خیلی باید سختی کشید...<هر راهی رو که توش پا میذاری و هر کاری که می کنی میبینی رد پای شیطون قشنگ پیداس>درسته!این سختیه راهه٬که تورو وسوسه کنه٬که به تو وعده لذات دنیوی رو بده٬که تورو از رسیدن به والانرین ولایقنرین لذت دور کنه...وتو نخوای!!!کاش بتونیم به حدی برسیم خودمونو غرق در دریاالهی ببینیم...کاش لذات دنیوی ماروافسون خودشون نکنند.اما واقعا سخته ومن همیشه از خداوندطلب یاری کردم٬چون واقعاعاجزم..... باید بیشتر تفکرکرد.بیشتراندیشید....وبیشترباخدابود.

صابر در وبلاگ سما

از وقتي كه پدرم 5 سال پيش بهم گفت از عشق مجازي به عشق حقيقي ميشه رسيد ... همه افكارم رنگ و بوشون خدايي شد و از هر لذتي توي زندگي دونفره خودم با عشق توي ذهنم از دختري كه روبروم بود خدا رو ديدم. خدا رو لمس كردم به سمتش رفتم و از خيلي از چيز هايي كه درون من ، من رو به خودشون عادت دادم گسستم و فقط تونستم به اون و خواسته هاش فكر كنم و حالا كه اون نيست ، تا توي آئينه اش خدا رو ببينم ، فقط خداست. منم و خدا. دو تا يي تنها داريم صبح ها رو شب مي كنيم و شب ها رو صبح. و هر وقت از يادش غافل ميشم اون زخم قديمي عود مي كنه و براي تسكينش فقط اونه كه ترميم و آرامش قلب منه. يه وقتي دنبال جايگزين براي عشق مجازي ام بودم. اما فهميدم اين منم كه توي هر بطني اون چيزي رو كه مي خوام تصور مي كنم. و خيلي دارم براي خودم توي وجود انساني ديگر خدا رو مي سازم و فهميدم اين همون بتي كه از پرستيدنش تحريم شدم و دونه دونه بت ها رو شكستم.