كودكي هايم اتاقي ساده بود ...

نمي دونم چرا هيچ تصويري از سنين قبل از 6 سالگيم ندارم. يعني انگار همينطور 6 ساله به دنيا اومدم. فكر كنم ضعف حافظه من از همان موقع ها شروع شده يا شايد هم با من به دنيا اومده! 04.gif
خلاصه اينكه زندگيم از 6 سالگي شروع مي شه، يعني زماني كه مادرم بهناز، خواهرم رو بدنيا آورد. عجب پديده لذت بخشي بود، بالاخره از دست يه جفت داداش شيطان و خشن خلاص مي شدم و ... خواهر داشتن هم آرزويي بود!
تقريبا 6 ماه بعد از بدنيا اومدن بهناز بزرگ شدم، نه، اصلا به بلوغ رسيدم،‌ آخه بهناز بيمار مادر زاد بود و تا آخر عمرش نه حرف زد و نه راه رفت و نه...، دنيايي كه ساخته بودم خراب شد،‌ خراب كه نه همش آوار شد رو سرم. تنها تر از هميشه شدم، چون مادرم رو هم از دست دادم. اين از دست دادن فيزيكي نبود،‌ كاملا روحي بود، چون ديگه مادرم فرصت فكر كردن به ما را نداشت،‌ يعني كسي توقعي ازش نداشت، ...
تنها راهي كه مانده بود پر كردن تنهايي هام با يوسف بود،‌ پسر مهرباني كه هم سن و سالم بود. هميشه يوسف رو همون جوري تصور مي كنم كه توي اون سالها بود و نه چيزي كه الان هست! هنوز هم وقتي مي بينمش با خودم فكر مي كنم اين همون يوسفيه كه من عاشقانه دوستش داشتم؟‌ يعني هنوز هم همونقدر مهربونه يا نه؟ ولي ديگه نمي تونم جواب سوالهام رو بدم! از يوسف همين قدر مي دونم كه مثل خودم درس مي خونه و كار مي كنه و با پدر و مادرش زندگي مي كنه، ديگه نمي دونم به چه چيزهايي فكر مي كنه، از چه چيزهايي لذت مي بره، چه جور تفريح مي كنه، البته اگه فرصت اين كارها رو داشته باشه، چون اين رو هم مي دونم كه خرج خانواده اش رو اون تامين مي كنه. اينكه مي بينم اينقدر بزرگ شده (!) توي سن و سالي كه بايد تفريح بكنه و كار بكنه و براي خودش جمع كنه و ... ولي وقتي مي بينمش تنها يك چيز به ذهنم مي رسه: اينكه چقدر زود مرد شده و باري كه بدوش مي كشه تا چه حد سنگينه، شايد خيلي خيلي سنگينتر از من ولي من ديگه كاري از دستم بر نمي آد، هيچ كار ...
مهناز، شنبه 26 مهر 82

/ 5 نظر / 2 بازدید
من صابر نيستم

سلام منم مث تو همين تصاوير رو ندارم ولی اين امين ما خيلی يادشه يعنی انقد يادشه از بچگی هاش که اگه بگم می گين من دارم خالی می بندم ولی نه واقعا خوب يادشه. من می دونستم که خواهری کوچکتر داشتی؟ درسته

مهناز

نه من يادم نمي اد بهت گفته باشم!

فریبرز

صابر عزيز اون موقع عقلت نميرسيده مثه من

صابر

اينو من ننوشتم فريبرز جوووووووووونم