پاک کردن از صفحه زندگی

خيلی سخته پاک کردن خيلی مشکله. چی؟ مثلا فکر کنيد که يه دفتر خاطرات بهتون بدن مال گذشته شما به شما بگن پاک کن. شروع می کنی به خوندن. بعضی ها ظروع به خوندن هم نمی کنن و انقدر مطمئنن که همشو پاره می کنن. اما من می خودنم و ميبينم خيلی سخته حتی يه لغت از اين اتفاقايی که بهم گذشته رو نمی تونم پا کنم اونها هويت من هستند من توی اون ماجراها تربيت شدم و شدم اينی که الان می نويسم و زندگی می کنم.

پس پاکشون نمی کنم. اما سعی می کنم از اينجا به بعد رو درست طرح بريزم و از حالا به بعد بهتر باشم. چون می دونم که اينها همه جايی در لوح محفوظی که خدا ازش توی قرآن ياد کرده ثبت شده و اونه که قادره بنويسه و پاک کنه و اگه صلاح او از زندگی چيزيه که فرشته ها نمی دونن و فقط اونه که می دونه چرا آدم رو به زمين آورده و خليفه خودش بر روی زمين ياد کرده. پس منم هر چی اون بخواد می بينم و توی مسيری که من رو قرار داده حرکت می کنم و می دونم که استاد مربيان دنياست و اونه که به مربی ها ياد ميده که به من چجوری ياد بدن که آدم بشم. همونی که صلاح خدا بوده از آفرينشم بر من بگذره و اونی  بشم که صبور باشم و خوب نگاه کنم و خوب گوش بدم ببينم استاد زمين و آسمان چی صلاح من می دونه . نه من که رو عقل بچه گونم مديات و خودخواهی و هواهای نفسمه که به من می گن چيکار کنين. پس يه عهدی می بندم با پروردگارم. برو بريم همونجايی که تو ميگی اگه من ناراحتم صبرم کمه صبوری بهم بده و من رو توی اين راه هدايتم کن و بنده ای که تو دوست داری بشم نه بنده ای که خودم و عقل کوچيکم می خواد.

خدايا به اميد تو

/ 2 نظر / 34 بازدید
آرش

سلام... يک دنيا شرمنده هستم که تو کامنت متن شما اينو می نويسم . اما فکرکنم بتونی کمکم کنی... از هومن (شاه قلی) خبری داری؟ ممنون ميشم اگر به آدرس ایميلم ، یک ایمیل بفرستی. شاد باشی و موفق