درسم رو نمی گم، مطلبی که دارم تايپ می کنم!

اتاقم شلوغه و حال جمع و جور کردنش رو ندارم. ميان اين وسايل درهم نشستم پشت کامپيوتر و برای وبلاگمون مطلب تايپ می کنم در حاليکه هنوز به جابجايی بعضی از کليدهای word xp عادت نکردم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نوار فريدون فروغی گذاشتم

.......................

تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره  

رنگ چشمای تو بارونو به يادم میاره

وقتی نيستی زندگی فرقی بازندون نداره

قهر تو تلخی زندونو به يادم مياره

من نمازم تو رو هر روز ديدنه

از لبت دوست دارم شنيدنه

........................

و ذهنم داره با آهنگش می خونه و مهلت نمی ده چيزهايی رو که می خواستم بنويسم.

از فردا کلاسهای دانشگاهم شروع می شه و من به اين فکر می کنم که اصلا حال درس خواندن ندارم، اصلا!

وقتی برای کنکور ليسانس می خوندم، هدفم فيزيک شريف بود. وقتی انتخاب رشته می کردم اين رشته به انتخاب 30 – 40 به بعد موکول شد.  مهندسی شيمی فنی، حاصل تلاش يک ساله ام بود.

وقتی برای کنکور ارشد می خواندم هدفم يکی از گرايشهای فنی بود، هر گرايشی ..... فقط فنی! حاصل، جداسازی شريف شد.

نمی دونم چه طوری تمامش کنم!! درسم رو نمی گم، مطلبی که دارم تايپ می کنم!

 

نوشته شده توسط مهناز در امروز

 

 

/ 0 نظر / 79 بازدید