کاش چون پاييز بودم

امروز شنبه، اولین باران پاییزی در تهران بارید، مثل همیشه، مثل هر سال!! ولی نمی دونم چرا این قضیه هیچ وقت تکراری نمی شه، منظورم لذت بردن از بارونه. داشتم دنبال شعری درباره پاییز می گشتم می خواستم شعر زیبای اخوان ثالث رو تایپ کنم اما به شعر فروغ رسیدم:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز، خاموش و ملال انگیز بودم

برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم، همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دل های خسته

پیش رویم

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم

 

مهناز، شنبه ۱۲ مهر ۸۲

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
صابر

کاش من قطره اشکی بودم بر گونه هايت تا می دانستم به کدامين تقصير سرازيرم

صابر

ميباريدم تا دلم سبک شود تا چشمانت سبک شود