داستان روزی ، روزگاری
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

داستان روزی ، زوزگاری

یه روزی بود مث همه روز های عادی. ولی یه روز دیگه ای بود مث روز مادر که ماها به مامانامون جای کادو نمره ای خوبمون رو کادو میدیم*توی این روز گاری همه به گاری هاشون کادو میدن. بعدش اون روز عادی که روزی بود تبدیل می شه به روزی روزگاری

 

داستان روزی روزگاری اول همه داستانا می آد

خب ورژن اول:

روزی زوزگاری، یه شنگولی بود یه منگولی نبود، این هپه انگور رو هوا مونده بود! میاد پیشه شنگول بهش می گه جاتو می دی به من؟ نخیرم قبول نمی کنه. میره پیشه منگول اونم جوابش می کنه. میره پیشه مامانه می گه منم می خوام تو داستان باشم.پس مامانه میاردش تو داستان وواسش اون داستان معروف رو می سازه و اینجوری شروع می کنه که...

یکی بود یکی نبود، یه هپه انگوری  .........

ولی ورژن دوم اش که خیلی خشن برای بچه های زیر20 سال توصیه نمی شه!

روزی زوزگاری، اونیکه بود  شنگول بود و اونی که نبود منگول بود، این هپه انگور رو هوا مونده بود! میاد پیشه شنگول بهش می گه جاتو می دی به من؟ نخیرم قبول نمی کنه. میره پیشه منگول اونم جوابش می کنه. میره پیشه مامانه می گه منم می خوام تو داستان باشم مامانه جوابش می کنه و نه تو هم نباید باشی! اونوقت هپه انگور میره سراغ گرگ داستان و بهش می گه چجوری باید اونارو همرو بخوره! بعد از سالیان سال امروز معلوم می شه که اون همه اطلاعات رو کی به گرگه داده که اومد و همرو خورد! ولی براتون بگم که داستان دومی دیگه نیس.چون:

دیگه یکی بو یکی نبودی وجود نداره!

]این داستانارو از بچه مهندس کوروش شنیدیم و با کمی دخل و تصرف[

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید