عشق؟!...دوستی!؟...اعتماد؟!...قتل؟!...خودکشی
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

منبع اين صفحه است

http://www.bluecopse.com/archives/000095.html

عشق؟!...دوستی!؟...اعتماد؟!...قتل؟!...خودکشی!؟...

-سلام...
*سلام!
-تعجب کردی... آره؟!...
*آره...آخه تو هيچ وقت پی.ام نميدی... به هيچکس...!
-آخه شما با بقيه فرق ميکنی...!
*؟! چرا؟! چه فرقی؟!...
-شما معروفی...!!!
*چه دليل احمقانه ای ... مگه فقط من معروفم!؟!!!! تو که خودت همه کاره اینجایی...
-نه ولی گفتم که فرق داری!!! قبلا يه آی.دی ديگه داشتی با اون هم کلی معروف بودی ...چی شد که عوض کردی؟!
*اون آی.دی اسم يه دختر بود...وقتی وارد ميشدم از پی.ام زياد حتی نمی تونستم ايميل چک کنم!!!! ولی این يکی کسی نميدونه دخترم... يکمی راحت تره!!!!
-خوب خوبه ...

و چت همچنان ادامه داشت با حرفهای معمولی که روزهای اول زده ميشه...
حدود يک هفته بعد...پشت تلفن...

*سلام...
-سلام ... شما؟!...
*نمیشناسی؟! شقایقم...
-به به شقایق خانوم ...
*یه سوال کامپیوتری ...
-مثل همیشه... بفرمایید...
*...
-...
*باشه مرسی...
-اول یه جوک بگم بعد قطع کن...
*من از جوک بدم میاد...
-حالا یکی بگم دیگه...

و جوک گفتن ادامه داشت برای دقیقا ۲ ساعت...!

-خوب شقایق میای بریم سینما؟!...
*باشه یه روز با بچه ها قرار میذاریم میریم...
-نه تنهایی بریم... ردیف آخر هم بشینیم!!!!!
*!!!!! باید برم...فعلا خدافظ...

چت:

-شقایق دوستم یه پارتی داره برای آخر هفته میای با هم بریم!؟...
*ممممممم
-فقط هم خودت چون خیلی آدم دعوت کرده...نمیشه کس دیگه ای با خودمون ببریم...!!!!
*ببينم چی ميشه...

حدود يک هفته بعد...من هم به دلايلی به پارتی نرفتم...!!!

*فهميدی ... (يه دختر از اعضای شبکه ) مرد!؟!!!!...
-آره...
*آخی خودکشی کرده بود...معلوم نيست چی توی اون دلش بوده...!
-خودکشی نکرد...
*چرا از پل هوايی خودشو پرت کرده بود پايين ...
-من کشتمش!!!!!...
*چی ميگی تو!؟!!!! حالت خوبه؟!...
-باهاش حرف ميزدم... بهش گفتم آخر هفته پارتی هست اينجا بيا با هم باشيم!!! اونم قبول کرد...اومد...تنها بودم...گفت پس مهمونها کجان... گفتم همه اينجا هستن!!!... گفتم فقط من مهمونم و تو!!! گريه کرد...خواهش کرد...التماس کرد...گفت من دخترم...گفتم خانوم باشی که بهتره!!!... باز گريه کرد...باز التماس کرد... گفت بابام منو ميکشه...اگه نکشه حبسم ميکنه تا آخر عمر ( برای حفظ آبروش!!!!)... ولی من گوش نکردم...بعد از ۵ ساعت از پیشم رفت... گفت خداحافظ برای همیشه...منظورشو نفهمیدم...!!! ولی الان ... خیلی دیره...

این قسمتی از مکالمه های من و دوستم!!! در یکی از معروفترین شبکه های داخلی تهران بود ( که شنیدم دیگه تعطیل شده ) از اون به بعد دیگه هیچ خبری ازش ندارم...

چقدر پستی ها و حماقتها رو باید تحمل کرد؟!


همین دیگه...



شقايق گل هميشه عاشق


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید