درد دل نمی کنم اما ...
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

به نام خدا

 درد دل نمی کنم اما ...

می خوام یه چیزی بنویسم که فقط به درد خالی کردن دل من از حرف ها و نگفته هام نخوره بلکه یه حرفی باشه که اگر انگشت هام رو روی دکمه های کیبورد میلغزونم فایده ای برای خودم و درک هستی ام داشته باشه

من همیشه وقتی حرف زدم یاد گرفتم و جرقه های درونی من برای هدفی خاص زده شده اند. من همیشه وقتی به این فکر کردم که بنویسم جرقه هایی برای فکر و حرفی نو در ذهنم زده شده. حس می کنم این همون چیزی است که منتظرش بودم. یعنی دیدار و ملاقات با خدا. و اینکه او به من یاد بده چون بهترین معلم هستی اوست و اوست که دانشش به اندازه و حد نمی گشنجد و اوست که معلم همه معلمانی است که متعلمان عالم رو انگشت بر دهان گزیده نگه داشته و خواهد داشت.

از مادرم بنویسم که منشا همه مرفت من بوده و یا از پدرم بگویم که همیشه حرف هایش جرقه های اصلی معرفت نه دنیایی من بلکه معنوی من بوده است از تلویزیون و سرما خوردگی می گویم. آری بهترین دوست ما همین وطن است وطنی که بانی اسلام آن بر روی کاغذ امام خمینی و پشت پرده صد ها یار خدا از نائب بر حقش تا جانشینان خدا بر روی زمین که یکی پس از دیگری بر حق بر زمین مردمان را بر طبق مشیت الهی هدایت می کنند تا کمال یابند.

وقتی رفته بودم حرم مطهر اون بزرگوار اونکه واقعا برای من نه فقط به اسم و رسم بلکه به معنای واقعی هادی و امام بوده است به این می اندیشیدم که "تو ای مام به کدامین سوی هستی نگریستی تا چه چیزی را بیابی بگو! به ما هم همان سو و هدف را بنگریم شاید شهاب شانس ما هم در همان افق یاد آوریمان کند که به دنیا نیامده ایم که حصار و باتلاق مادیات ما را به درون زمینی بکشد که دیگران از قبیل قارون ها و فرعون ها رفتند. بلکه (همیشه و در همه حال وقتی به اینجا می رسم. یاد این شعر میتم که) آنکو کشیدت اینچنین آنسو کشادت کهکشان (یا کشکشان) مهم و اصلی ترین بخش این شعر از القائ معرفتی که به دل هر انسانی می کنه همینه که تو اگه رفتی و کاشتی و برداشتی هدفی داشتی.

کار نصفه نیست وقتی در عقل من و توی نادان در برابر علم بینهایت خدا این فکر هست پس بدان که در مشیت تو خدا این را قرار داد که بفهمی برای چه؟ سوال در ذهنت (به قول الهی قمشه ای) او انداخت. خواست را او در دامنه تعریف تو گنجاند. تو خواستی پس کم نخواه و هر آنچه ما کم بخواهیم و از راهی که برای آن هدف آفریده شده ایم دور شویم حرام شده است حال من و توی از نسل آدم گر بخواهیم کمال طلب می کنیم و گر نه سقوط.

حال من الان در مریضی افتاده و من 24 سال سن بیشتر ندارم. نمی دانم چرا این تکبر در من در حال رشد و نمو است که از سنم بیشتر می فهمم. وقتی به این فکر می کنم که متکبر شدم حالم از خودم به هم می خوره. این مرضی من رو به یاد دوران پیری می اندازه. یاد نماز خوندن های امام در روز های آخر می افتم وقتی برای سجده با حالتی بی رمق دستان را برای سجده و پیشانی بر مهر و خاک عبادت می انداخت. وقتی یاد کهولت سن می افتم میبینم مریضی هم نشانه ای از دوران پیری است و به این می اندیشم که من دارم نقش یک آدم پیر رو در سناریویی و یا تئاتری چیزی بازی می کنم یا واقعا ...

الان که تلفن رو دادم به مامان و اومدم فکر کردم نقش بازی کردن ما آدم ها تا اونجاییه که شغلی مثل منشی بودن رو هم متصور شدیم. منشی چه می کند وصل می کنه. خودش فیزیکی کاره ای نیست بلکه آماده می کنه اون کسی رو که پشت خط تشریف داره برای اتصال.

اتصال من رو یاد نماز می اندازه. آیا نماز هم منشی برای اتصال به خدا.؟ شما کدوم رئیسی رو میبینید که بدون این پیش مراجعه اجازه اتصال مستقیم بهتون بده. ؟ نگر اینکه آدم خاصی باشیم. پس خدا هم خاصانی رو روی زمین داره که ... اما ماها که باید با منشیش تماس بگیریم و با نماز آماده بشیم واسه راز و نیاز و در این که گفتم شکی ندارم.

اون ابتدا گفتم از تلویزیون و سرما خوردگی ام بگویم. از سرما خوردگی که گفتم. گفتم من را یاد پیری و کهنسالی می اندازه. یاد حرف های دکتر سینما و دانشگاه افتادمالان اسمشونو یادم نیست اما دیشب تلویزیون توی برنامه سینما ماورائ از دکتر دیگری که استاد روانشناسی و زبان انگلیسی در دانشگاه بریتیش کلمبیا هستن دعوت کرده بود. و راجع به فیلم ایوان ... به نام ... حرف میزدن همین استاد هفته قبل توی همین برنامه در نقد فیلم پروانه که داستان و سرگذشت پیر و نوه اشه یه حرفی راجع به پیری زد. گفت زیبا ترین و پر شکوه ترین دوران زندگی هر انسانیه و توی اون سن هر آدمی بسان کودکی از چهره اش می خوانیم که چقدر معصوم است گویا که اصلا گناهی از او سر نزده و فارق از هر گونه شیله پیله ای هستش. هفته قبل هم توی فیلم سینمایی کهگویا  آخرین کار منوچهر نوذری قبل از فوتشون بود همین هنرمند وسط فیلم توی دیالوگش گفت:"تا جوونی منتظری. و به این فکر می کنی که منتظر چی هستی و به خودت میگی منتظر اینم که کی ازدواج می کنم . سپس ازدواج که می کنی به این فکر می کنی که منتظر بچه ام هستم و بزرگش می کنم سپس منتظر ... تا روز های آخر عمر که همش به این فکر می کنی که منتظر مرگ هستم تا دمی دیگر شاید نباشم."

 

وصیت نامه و تلویزیون و امام

 

هنوز جریان تلویزیون رو نگفتم. آخه به این فکر می کدم که حدیثی هست راجه به مریضی که کسی که مریض میشه هم گویا همین ضعف عمومی بدن که او رو بسان کودکی ناتوان و بسان احمقی بی فکر جلوه می ده و دائم انگار به خواب و استراحت مشغوله، اما نه اون انگار به چیز هایی می اندیشه و تصمیماتی برا خودش میگیره اما نه انگار او اینجاست تا چیزی بشنوه و در سکوت همراه با تمرکز نسبی خودش به داخل اسپاگتی از افکار سفر کنه.

تو همین فکر ها بودم که تلویزیون یه آقایی که روحانی هستن من رو به خودش جلب کرد. او داشت از این می گفت که خیلی احساس ها و حرف ها هست که برای بیان و انتقالش ما نمی تونیم از دامنه لغات بهره ببریم و شاید هیچ لفظی برای بیان دیده و تجربه هامون نداشته باشیم و اینجوری ادامه داد که :"کسی که نسوخته و فقط نویسنده است می تونه انشائی رو آماده کنه با موضوع اینکه " من سوختم" و وقتی شما یه آدمی رو که واقعا هم سوخته رو میاری و پای توصیف سوختن اونها میشینی میبینی تفاوتی نیست.

و به اینجا موضوع رو ختم کرد که معرفت گفتنی نیست و من رو یاد این شعر سیاوش قمیشی می انداره که :" همه حرفا که آخه گفتنی نیست".

وبلاگ امام رو درخواست کردم. آدرسش اینه "امام دات پرشین بلاگ دات کام" اما نمی دونم از امام زمان بگم با از ائمه بگم یا از امام خمینی. اما تو فکرش هستم که بنویسم.

می خوام مثل شهدای خودمون که تو جوونی وصیت نامه ای نوشتن و از میان ما رفتند من هم به بهانه رفتن پیزی بنویسم و ببینم اصلا آماده رفتن هستم یا فقط حرف میزنم که دارم آماده میشم. ؟ ؟

الهی شکرت که امروز هم نوشتم.


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید