گذشته من
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

گذشته من پر از حرف هایی است که آموختم و با آنها انتخاب کردم که خود چگونه باشم و چگونه همسرم را تنخاب کنم. روز های زیادی بود با حامد حرف میزدیم از دوستی های دختر و پسر که میدیدیم می گفتیم و حرفهای هم رو خیلی خوب و با توجه گوش می دادیم. حامد و من راجع به اطرافمون و آدم ها بدون اینکه غیبت باشه نظر هامون و دید گاهمون رو می گفتیم و در یک کلام بگم: چون تقابل و تعامل نظرات رو من خیلی دوست دارم و هر چی نظرات یه آدم رو بیشتر بر پایه عقل و انصاف باشه بیشتر می پسندم، همیشه آدم های اطرافم از لحاظ نگاه به اطراف رو خیلی خوب زیر نظر می گرفتم تا ببینم نقاط ضعف و قوتی که یه نفر داره چه چیزهاییه؟ چی میشه که یک نفر قضاوت درست می کنه؟ چه توانایی و تجارب و آموخته هایی در مجموع بهش کمک می کنه تا می تونه توی لحظات مختلف اعم از شادی و خوشحالی و مخصوصا عصبانیت، درست روی خودش تسلط داشته باشه و تصمیم های به موقع بگیره و حرف هایی بزنه که بعدا پشیمون نمی شه! (یعنی بعدا که در تنهاییش روی اونها فکر می کنه) البته خیلی کار سختیه که آدم نسبت به خودش هم قاضی منصفی باشه اما محال نیست. چون یه چیزایی درون انسان هست که من دوس ندارم اسم روشون بذارم اما چون باید بالاخره در قالب الفاظ بیانش کردمیگم که: یه جور غرور و خود خواهیه که شاید ما آدم ها داریم  (در درونمون دفن شده-مستتره ) که به ما اجازه نمی دن ما درست راجع به خودمون بتونیم مثل آدمی که از بیرون داره به ما نگاه می کنه و نظراتش کاملا درسته خودمون رو حلاجی کنیم.

یادمه قبلا خیلی راجع به این فکر می کردم و سعی می کردم که تلاش کنم و اون چیزایی که مد نظرمه و احساس می کنم که می تونه منطقی باشه برای اینکه با تمرین کردن اونها و توجه شایان و حساسیت خاصی که بعد از کلنجار رفتن با خودم بهشون میر سیدم و به عنوان مثال تصمیم می گرفتم به خودم به اطرافیانم و به اونهایی که مخصوصا توی ذهنم به عنوان آدم های کاملا سطح یک یا آدم های دیگه و اونهای که به نظرم ضعیف می اومدن این ظرایف و میزان هایی رو که پیدا می کردم یا بپرسم یا عملشون رو مانیتور کنم و با حساسیت ویژه ای و با تمرکز روی اونها درست و غلط رو از هم تمیز بدم.

بعد از یافتن اونها فکر می کردم که چطور میشه که اون ها رو فراموش نکنم و تمرین کنم و بتونم از نتیجه کار هایی که کردم (فکر ها) سود ببرم و راه هایی رو پیدا می کردم.

آدم ها روطبقه بندی کرده بودم به سطوح مختلف:

"سطح یک" انسانهای خدایی و روحانی

سطح وسط : انسانهای عادی

سطح سه : بی ادبان. ادب از که آموختی از بی ادبان

سطح یک من سعی می کردم همه انسانهای بزرگ تاریخ از پیامبران و امامان و معصومین و کلام  و داستان ها و روایاتی باشه که از اونها شنیدم و همیشه به خودم می گفتم که از اندکی که می دانم باید کمک بگیرم و با گسترش دادن اونها به چیز هایی که نمی دونم هم کمی احاطه پیدا کنم.

بعد از بزرگان دین در همین سطح یک من انسان هایی مثل حافظ و سعدی و مولانا و هر کس دیگه ای که به نظر بزرگان ما انسان قابلی است رو هم اضافه کردم و همیشه از همه این بزرگان یه تصویر واحد توی ذهنم درست می کردم که تجمع اونها برام ملاکی شده بود که شعاری در دل ساخته بودم که تو هر چند نرسی و هر چند که نباید مغرور شوم ( چون به راحتی می دیدم که شیطان کنار من همراه من داره راه میره و در هر تنازعی انگار هست) حضور صدایی که در میان گفتار ذهن من با همان صدا و لحن حرف های خودش را در میان می آورد. پتانسیل فراوانی برای تمیز حرف های اون از حقیقت از من می گیره. عین ماشینی که در صدی از توانش خواه یا نا خواه صرف گرما میشه و به هدر میره. اما در بعضی از تصمیمات نمی تونست و در بعضی از جاها همه اراده من رو تسخیر می کرد.

بعضی مواقع با یه نگاه دوباره به آدم های سطح یک ذهنم و سعی در منصف بودن در قضاوت مجدد و در نظر گرفتن معیار های قبلی که از اونها در ذهنم داشتم و دوباره سنجی اونها خوب و بد رو از هم جدا کنم و اگر سر آخر می فهمیدم که چیزی به دردم می خوره استفاده کنم تا شاید یه روزی بتونم آدم موفقی باشم. آدمی که بیشتر و بهتر بتونم برای خودم خانوادم و جامعه ام مفید باشم و اگر تونستم نمونه ای از یه آدم مسلمون باشم. یه آدمی که با توجه به این مصرع که میگه "کم داد اگر نگیرد افزون" به اندازه ای که خدا بهم داده پس به همون اندازه از من انتظار داره و در نتیجه اگر من فقط بخوام در امتداد راهی که به من نشون داده با سعی و کوششی که اون هم به همون اندازه ای که توانم هست و در چنته دارم و  ارائه اش می کنم، می تونم به هدفم برسم و تلاش برام مهم بود و چندین بار اگر شکست می خوردم به خودم می گفتم که در هر راهی مشکلات هست و باید از آنها برای هدف گذشت و می گفتم هر چقدر مشکلات سر راهم بیشتر باشم هم دارم سنجیده میشم که لیاقت رشد کردن و ترقی رو دارم یا نه؟ و هم با تجربه تر و گداخته تر می شدم اونم توی کوره ای با حرارت بالاتر ! فقط یه چند تا نقطه دیگه هم هست که اون موقع از روی وصل کردن همین نقاط به هم بود که هدف رو دست یافتنی می دیدم. این نقاط از لحظه ای در ذهنم شکل می گرفتن که با توجه به تجربه و اتفاقاتی که برام می افتاد به این نتیجه رسیده بودم که "چرا؟ جویی" می تونه یواش یواش من رو به هدفم برسونه. آخه وقتی در اثر "چرا گویی" و کنکاش در تشخیص خوب و بد بودم به این نتیجه رسیدم که فقط همین تلاش نیست که مفید و کارآمده، بلکه باید ذهنی که چراجویی میکنه معیار هاش هم درست شکل گرفته باشه. و اونوقت بود که به این فکر افتادم که چطور خود اونها شکل می گیرن و اونها در خود من چه موقع و بر اثر چه رویداد هایی شکل گرفتند. میشه گفت که معیار ها مهم ترین ابزار منطق هستند برای تشخیص خوب از بد و در نتیجه استدلال خوب و ثبت همین افکار توی ذهن ما آدم هاست که ما رو جوری می سازه که نقاط رو وقتی درست به هم وصل کردیم بتونیم نتیجه های درست بگیریم وگرنه که همه آدم های دنیا با فقط داشتن ضریب هوشی بالا میشدن ابوعلی سینا که ... و حافظ که ... و مولوی ... که من کمتر از اونی هستم که بخوام راجع به این انسان ها در قالب الفاظ حرفی بزنم. اما پس ابو علی سیاناها چه چیز هایی بیشتر داشتند؟ ایمان تنها؟ درک درست؟ تربیت درست؟ پدر و مادر اونها به جایی وصل بوده

اما کاملا برام مشهود بود که بین داشته های من

بنده ای هستم از بندگان خدا

که هر چه دارم از اوست

و هر چه داده شکر گزارش هستم

و می دانم که اگر بخواهم و تلاش کنم

و قیمت خوبی را بپردازم او مرا سیراب می کند.

و نداشته های من فاصله ای است به اندازه یک سجود. سجده ای که دانشمندی آن را در یافتن مساله ای جدید و یا ورزشکاری در فتح قله ای و یا مومنی در گوشه اعتکاف خویش می گزارد و حقا این سجده در ازای پی بردن و دیدن قدرت و آیتی از پرورگار اوست که در خود می یابد و به ازای نعمتی که برایش اخذ شده شکرش را به جا می آورد و در دلش جوانه های امیدی از صعود پله های بعدی جوانه می زند که با تلاش، به آنها خواهد رسید و دست خداوند را آشکارا دوباره خواهد دید.

 

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید