ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم

به هر خونه میرسیدم مهمون ناخونده بودم

هیشکی حسابم نمی کرد هیشکی جوابم نمی داد

از تشنکی میمردم و هیچکسی آبم نمی داد

یه مدت مدیدی بود تو غصّه ای شدید بودم

اما غروب جمعه ای که خیلی نا امید بودم

فرشته مهربونی منو دوباره زنده کرد

اونکه با دست کوچیکش بزرگا رو شرمنده کرد

 

بانوی کوچولوی من راسراسی خیلی خانومه

چشمای من تازنده اند فقط به دست بانومه

بانوی من دختریه که خیلی سختی کشیده

می گن توی سه سالگی مزه مرگ و چشیده

 

ساکن ویرونه بوده با غُصّه هم خونه بوده

باهاش نامهربون بودن با اینکه دردونه بوده

 

کاشکی میشد تو اون روزا ماها بودیم تو شهر شام

دست به سینه وامیستادیم صف به صف و با احترام

تا هر چی که دلت می خواد برات فراهم بکنیم

شاید بتونیم یه کمی غصه هاتو کم بکنیم

یه روسری می خریدیم که آبیش آسمونی بود

یه پیرهنی که تازگیش برازنده مهمونی بود

 

اما شما شاهزاده این گدای قصه تون منم

پیش شما کم میارم حرفای کوچیک میزنم

من می دونم فرشته ها پر می زنن دور سرت

فرشته آسمونی من و بگیر زیر پرت

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید