اسلام و مدرنيته(3)
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

به نقل از اينجا

اسلام و مدرنیته اسلام و مسیحیت مدرنیسم و پست مدرنیسم

سخنراني حسن رحيم پور ازغدي در دانشگاه تورنتو

منبع: نشريه كتاب نقد/ شماره 23

4 ـ ما و مدرنيزم:
من خواهم كوشيد به اختصار به ديدگاههاي خود راجع به برخي از اين مفاهيم كليدي كه در تعريف مدرنيته بكار رفته‏اند، اشاره كنم و پيش از آن، بايد روشن باشد كه مواجهه ما به عنوان مسلمان شرقي با هر يك از اين كدهاي مدرنيته غربي، بي‏شك با نحوه مواجهه مسيحيان غربي با آنها متفاوت بوده است، هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ محتوي.
از لحاظ تاريخي، نخستين مواجهه ما با مدرنيته غربي، مواجهه با وجه خشونت‏آميز و غيرانساني آن از طريق شنيدن صداي توپ‏هاي ناوگان جنگي و سپس كودتاها و جنگ‏هاي اشغالگرانه در يكي دو قرن گذشته بوده است. غربي‏ها در حالي كه ما را قتل عام و غارت مي‏كردند از مدارا و ترقي و مدرنيته سخن مي‏گفتند و مدرن شدن را غربي شدن و سكولاريزه شدن، معنا مي‏كردند كه به مفهوم ترك دين و اخلاق و زير پا نهادن استقلال ملي، غرور انساني و منابع اقتصادي كشور بود و هرگونه مقاومت مردمي در برابر اشغالگري و كودتاهاي امريكايي و انگليسي و صهيونيستي را نوعي توحّش و مقاومت در برابر مدرنتيه مي‏خواندند. شكنجه، اعدام، تبعيد و غارت منابع ملي و مبارزات وسيع فرهنگي عليه اسلام، به همراه آثار تكنولوژي جديد و فناوري و مدل‏هاي لباس، اخلاق و زندگي غربي، همزمان بنام مدرنيته به ملت ايران و ساير كشورهاي اسلامي كه ميان قدرت‏هاي اروپايي، تقسيم شده بودند، تحميل مي‏شد. ما سرخپوست هايي بوديم كه بايد با سلاح آتشين كابوي‏ها، مدرن و متمدن مي‏شديم. اما بجاي متمدن شدن مستعمره شديم. حتي متأسفانه مسيونرهاي مسيحي كه پس از كودتاي امريكا، وارد ايران شدند، گاه در جهت منافع سياسي قدرت‏هاي غربي، عمل مي‏كردند و به قول متفكر افريقايي، وقتي اروپايي‏ها براي نخستين بار به افريقا آمدند، آنان انجيل داشتند و ما زمين، اما پس از مدتي، زمين‏هاي ما را به زور گرفتند و اينك ما انجيل داريم و آنان، زمين. اين در حالي است كه آشنايي و حُسن معاشرت مسلمانان و مسيحيان در كشورهاي اسلامي از همان صدر اسلام ، زبانزد بوده است.
اما از لحاظ محتوايي نيز نگاه ما به تك تك مفاهيمي چون انسان، عقل، فرد، سرمايه، آزادي، تكنولوژي، اخلاق، دنيا، آخرت، حق، تكليف و سياست، تفاوت‏ها و البته شباهتهايي، با نگاه مدرن غربي و نيز با نگاه مسيحي داشته و دارد. غرب البته يك واحد يكپارچه نيست اما وقتي ما از بيرون به تحولات غرب مسيحي در پنج قرن اخير مي‏نگريم، گويي يك فرد را مي‏بينيم كه تحولات شخصيتي و فكري قابل دركي را از سر گذرانده و حتي اگر داوري ارزشي در مورد آن نكنيم، اما اين تحول، كاملاً منطقي و قابل فهم بوده است. طبق آنچه در تاريخ تمدن و فرهنگ اروپا خوانده‏ايم، يك متعصّب مقلّد، به تدريج در قرون 15 و 16، در عقايد خويش ترديد و بازنگري كرده و مذهب سنتي كاتوليك رومي زير سؤال رفته و نسل جديد مسيحي به تدريج از "سنّت" به سوي "آگاهي انتقادي" حركت كرده و در قرن 17 كه قرن روشنفكران و تحليل‏هاي غيرديني است به نوعي خودآگاهي غيرمذهبي رسيده و در قرن 18، قرن عصيان و آزادي، انتلكتوئل غيرمذهبي اروپا، مغز مستقلي يافته و انقلاب‏هاي انسان گرا و آزاديخواه اجتماعي، فعّال شده‏اند و در قرن 19 كه قرن ايدئولوژي‏هاي بشري است، به ايمان جديد و عقايد واضح بشري رسيده و در قرن 20 كه قرن انحطاط‏هاي بزرگ انساني است، تقريباً ايدئولوژي‏هاي عمده غربي كه به قدرت رسيدند (فاشيزم، استالينيزم و ليبراليزم سرمايه‏داري) همگي امتحان خود را در قساوت و بيعدالتي و اخلاق ستيزي پس دادند و حال در پايان قرن 20 و آغاز قرن 21، سخن از پايان مدرنيته و پايان عصر ايدئولوژي‏هاي بشري در غرب به ميان مي‏آيد. اين يك سير منطقي و قابل فهم است. آرمانشهر مدرنيته، يك شهر دمكرات، سكولار، ثروتمند و صاحب تكنولوژي و آزادي‏هاي بي‏مهار اخلاقي، دست كم براي متفكران غرب امروز ديگر يك آرمانشهر نيست و امروز شهروندان شهر مدرنيته، گرچه از مزاياي تكنولوژي و زندگي شهري و دمكراسي، بهره مي‏برند اما از دود و سر و صدا و نفي اخلاق و متلاشي شدن خانواده و فاصله‏هاي طبقاتي و ترور و جنگ‏هاي اتمي و بمب‏هاي شيميايي و ميكروبي و كمبود محبّت و نيهيليزم و احساس پوچي و تمدني كه ارمغان انساني آن، سكس و خشونت شده است، سرسام گرفته‏اند. ابزار زندگي، مدرن شده است اما اهداف زندگي و ارزش‏هاي آن همچنان قديمي و تكراري است و انسان طراز نوين يا آخرين انسانها دوباره همچون انسان‏هاي اوليه، زندگي ميكنند منتهي با ابزاري پيچيده.
پس نخستين چيزي كه بايد روشن شود آن است كه تحولات ناشي از مدرنيته، چه مقدار، تكامل ابزاري است و چه مقدار، تكامل انساني؟! مسأله مهم براي داوري ارزشي در باب مدرنيته، همين است.
آنچه محصولات نظري و ابزاري مدرنيته است از ديدگاه اسلامي نه بطور مطلق، قابل ردّ و نه بطور مطلق، قابل قبول است پس بايد به تفكيك درباره تك تك آنها اظهار نظر كرد. به نظر مي‏رسد كه تقريباً عمده تحولات مدرنيستي و مكاتب جديد غرب در چند قرن اخير در چهار حوزه اپيستمولوژي، آنتولوژي، انسان‏شناسي و تكليف‏شناسي (اخلاق و حقوق) و نيز زندگي شهري جديد، بنحوي واكنش در برابر مسيحيت و در عين حال، آميخته با مسيحيت اند. من البته هنوز مطمئن نيستم كه دوره قرون ميانه مسيحي اروپا، آيا براستي همان قدر كه در برخي متون تاريخ تمدن غرب آمده، سياه و ظلماني و توام با فلاكت و انحطاط و خشونت بوده است يا آنكه در اين مورد، مقداري مبالغه نيز شده و تاريخ‏نويسان، گاه جانبدارانه و به قصد توجيه كاستي‏هاي بعد از رنسانس، گذشته مسيحيت را آنقدر سياه نشان مي‏دهند؟ اما در هر حال، ما در خصوص تقابل مسيحيت ـ مدرنيته، در وضعيت دوگانه بسر مي‏بريم. از سويي خود و مسيحيت را عضو يك خانواده مي‏دانيم و مسيحيان را نزديك‏ترين فرهنگ به فرهنگ اسلامي و متحد و برادر خويش مي‏شماريم و قرآن كريم، نزديك‏ترين كسان به مسلمين و قابل اعتمادترين مردم را مسيحيان دانسته و از افراد با تقوي و اهل عبادت مسيحي صراحتاً به نيكي ياد كرده است و ما همچنان خود و مسيحيان را در اردوگاه واحدي ـ عليرغم اختلافات فكري ـ مي‏يابيم بعنوان موحّديني كه زندگي را از معنويت و اخلاق، جدا نمي‏دانند با ابعاد ضدّ ديني، ضد تقوي، اخلاق ستيز و عدالت گريز "مدرنيته"، نمي‏توانيم كنار بيائيم امّا از طرفي، برخي شعارهاي مدرنيته چون عقلگرايي، علم گرايي، انسان‏گرايي يعني اصل توجه به عقل و حقوق بشر را شعارهايي كاملاً نزديك به فرهنگ اسلام و بلكه جزء آموزه‏هاي اصلي اسلام مي‏دانيم. بنابراين بايد گفت كه ما به "مدرنيته"، پاسخ "آري و نه" مي‏دهيم. "مدرنيته" به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيروي عقل و تجربه و علم و بهره‏گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش‏ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي‏بينيم و معتقديم كه در چارچوب عقايد، اخلاق و احكام اسلام، مي‏توان به سازماندهي مدرن زندگي، دست يافت و اين امور، تعارضي با جوهر دين ندارند، در عين حال ما بمثابه "مسلمان"، با "مدرنيته" به مفهوم سكولاريزم، ترك ولايت خدا، اصالت دادن به لذّت و سود دنيوي، سرمايه‏داري لجام گسيخته و عدالت ستيز و ارزش‏زدائي دمكراسي ليبرال، نفي توحيد و آخرت، نفي معيارهاي اخلاقي، سقط جنين و همجنس‏بازي و انهدام خانواده، قراردادي كردن همه چيز، انسان پرستي، اسراف و تبذير و كفر، مطلقاً امكان تفاهم و آشتي نداشته و نخواهيم داشت.
اينكه آيا چنين تفكيك نظري ميان وجوه مدرنيته و يا گزينش عملي ميان فرآورده‏هاي مدرنيته غربي در صحنه واقعيت تاريخي و اجتماعي امروز، غير ممكن يا ممكن و مشكل بنظر برسد و كساني، ميان "عقلگرايي" با "سكولاريزم" و "ماترياليزم"، ارتباط غيرقابل گسست ببينند و يا "كرامت و حقوق انسان" را از "اومانيزم الحادي" و "فردگرايي ليبرال"، جدايي‏ناپذير بپندارند مسأله ديگري است كه مستقلاً بايد بدان پرداخت اما من شخصاً چنين ملازمه‏اي نمي‏بينم و اين تفكيك، نه تنها در مقام بحث تئوريك، امكان دارد بلكه در صحنه عمل تاريخي نيز اتفاق افتاده است.
بهترين دليل را ميتوان در دل تاريخ تمدن يافت. همه مي‏دانيم كه اسلام به فاصله كوتاهي پس از پيدايش، توانست حكومت، تمدن و فرهنگ عظيم و جديدي بنا كند و نشان داد كه چگونه مي‏توان تمدن ديني ساخت و عقلانيت و معنويت را جمع كرد و به خصوص به پيشرفت‏هاي عظيم علمي، عقلي و فناوري جهان اسلام در علوم رياضي، طبيعي انساني، از شيمي، فيزيك، فضاشناسي، گياهشناسي، جانورشناسي، داروسازي، جراحي و پزشكي، معماري و مهندسي، رياضيات و فلسفه، جغرافيا و جهانگردي، دريانوردي، كشاورزي و نخستين تجربه‏هاي شهرنشيني اشاره مي‏كنم.
مورخين غربي و شرقي، اعمّ از مسيحي و مسلمان بدين واقعيت، تصريح كرده و از صدها اكتشاف و اختراع مهم كه نقش اساسي در پيشرفت علوم جديد بشري ايفاء كردند و صدها چهره برجسته علمي مسلمان كه نقش مهمي در توليد علم، صنعت، فنّآوري و عقلانيت ابزاري و فلسفي و الاهيات در سطح بشري ايفاء كردند نام برده‏اند. اين جنبش عظيم علمي و انساني در زير سايه اسلام و بدون آلودگي به سكولاريزم و دنيوي گرائي و بدون الحاد و اخلاق ستيزي و دين‏گريزي، پديد آمد زيرا اسلام، عقل، تجربه و تلاش براي معيشت عاقلانه و تدبير در زندگي دنيا و دفاع از حقوق و كرامت انسان را نه توهيني به خود بلكه امكاناتي براي گسترش عقلانيت اسلامي و عدالت اسلامي، تلقّي كرد و اين ارزش‏ها را رو به قبله توحيد، سازمان داد. بنحوي كه حتي برخي از مورخان تمدن غرب، در كيفيت پيدايش مدرنيته، رنسانس و اصلاح مذهبي در اروپا، به اين نظريه معتقدند كه همه اين تحولات در غرب پس از تماس اروپا با جهان اسلام پديد آمد. جهان اسلام همزمان با قرون ميانه اروپا و بر خلاف امروز، يك جهان ديني و غيرسكولار اما حاوي كتابخانه‏ها، دانشگاهها و بيمارستانهاي عظيم و سراسر نشاط علمي، سياسي و كلامي بوده است و ارتباطات متنوع جهان اسلام با اروپا، بويژه از قرن 9 ميلادي تا قرن 14 ميلادي از طريق ترجمه وسيع متون فلسفي، كلامي، حقوقي و نيز علوم مختلف دنيوي و بشري، مبادلات علمي، تجاري و سياحتي و نيز جنگهاي صليبي باعث شد كه نظام زندگي و تفكر در اروپا در معرض مقايسه با جهان اسلام كه يك "جهان ديني مدرن" محسوب مي‏شد قرار گرفته و سپس مورد ترديد قرار گيرد و از قرن 13 ميلادي، بتدريج همه بنيادهاي نظري و عملي در اروپاي قرون ميانه، متزلزل شود. يكي از مويدات اين نظريه، آن است كه در طي اين قرون، بتدريج شباهتهايي ميان بخشهائي از الاهيات مسيحي با بخشي از كلام اسلامي ايجاد مي‏شود و انشعابات جديدي كه درون اروپاي مسيحيت در حوزه‏هاي معرفت‏شناسي، حقوق، اخلاق، الاهيات، سياست و اقتصاد، در اين قرون پديد مي‏آيد، بي‏ارتباط با انتقال ناقص مفاهيم اسلامي در اين حوزه‏ها و تماس اروپا با تمدن و فرهنگ اسلامي نبوده است و البته اين انتقال، يك بُعدي و ناقص صورت گرفته بود.
من در اينجا نمي‏خواهم از اين نظريه، بعنوان ادعاي اصلي خود دفاع كنم بلكه آن را از باب مقدمه براي تحليل مدرنيته از زاويه نگاه اسلامي ذكر كردم.
بي‏ترديد، نسبت كليساي كاتوليك رم و مسيحيت قرون ميانه با "مدرنيته"، با نسبت اسلام به "مدرنيته"، حتما متفاوت است. اينك به برخي از اين تفاوتها در باب نگاه به عقل، علم و حقوق بشر يعني دو مفهوم كانوني "عقلانيت" و "انسانيت"، اشاره مي‏كنم تا معلوم شود كه اومانيزم، سكولاريزم و رفورميزم مذهبي، همگي پاسخهائي به مسيحيت قرون ميانه بوده‏اند و نمي‏توانند پاسخها و واكنشهاي صحيحي در برابر اسلام باشند به ويژه اگر بپذيريم كه مدرنيته، محصول ارتباط مسيحيت قرون ميانه با جهان اسلام بوده است.
اينك اگر درست باشد كه "اومانيزم مدرنيته"، بازگشتي به ادبيات ماقبل مسيحي و برتر نشاندن انسان بر خدايان در واكنش به الاهيات كليسا بوده است، من بحث را از همين نقطه سر مي‏گيرم. در بينش ميتولوژيك يونان قديم، انسان و خدايان، با يكديگر رقابت و حسد مي‏ورزيدند و حاكميت آسمان، جبارانه و تحقيرآميز، تصوير شده و آزادي و خودآگاهي و استقلال و كرامت انسان، هر يك تجاوز به حريم قدرت خدايان محسوب مي‏شود پس انسان آزاديخواه، يك شورشي گناهكار و مستحق شكنجه است و انسان اگر بخواهد بر طبيعت و سرنوشت خود مسلط شود، در واقع خواسته است كه جاي خدايان را اشغال كند و براي "خود زمامداري" و "تصرّف" در جهان، جانشين زئوس شود. اومانيزم غربي، متأسفانه با چنين نگاهي به آسمان، آغاز شد كه در آن پرومته كه آتش خدائي را به انسان هديه كرده در واقع، آن را از خدايان ربوده و به آسمان خيانت كرده است، خداياني كه مي‏خوابند و فريب مي‏خورند و سپس انتقام مي‏گيرند.
اما در قرآن كريم، آتش خدائي كه همان نور و حكمت الاهي است، هديه مستقيم خداوند به انسان است و فرزندان آدم را به نور و خروج از ظلمات مي‏خواند و به فرشتگان الاهي، امر مي‏كند تا در برابر آدم، سجده كنند.
آنجا پرومته بخاطر خدمت به انسان، مجازات شد اما در قرآن، شيطان بخاطر آنكه به آدم (ع) سجده نكرد، از درگاه خداوند، طرد شد. قرآن، انسان را به "آگاهي" فراخواند و آدم را معلم فرشتگان كرد (تعليم اسماء) و فرمود: بديل عقل، "پليدي" است: جعل الرّجس علي الّذين لايعقلون. و دينداري منهاي عقل را نخواست: "لا دين لمن لا عقل له" اجازه تسخير زمين و آسمانها و تصرّف در آنان را به او داد (سخّرلكم...، استعمركم في الارض، خلق لكم...) تا بدون اسراف و تبذير و تبعيض و ستم، از مواهب جهان بهره ببرند و لذت و زيبائي را بر بشر حرام نكرد. (قل من حرّم زينة‏ا...)، تجربه زندگي و جهان را از او دريغ نكرد، انسان را تحقير نكرد، با عقل و جان او دشمني نكرد و عقل معاش و تدبير دنيا را از اركان دينداري دانست و حقوق مردم را حريم الاهي و مقدس دانست، شهوت و ساير غرائض بشر را شوم و سياه و شيطاني ندانست بلكه مواجهه غلط و غير الاهي و عاري از تقوي با اين لذائذ و غرائض را امري شيطاني خواند. پس "بدي"، نه در طبيعت و جامعه بلكه در شرك و خودخواهي ماست و براي نزديك شدن به خدا، نبايد جامعه و طبيعت را ترك كرد بلكه بايد نسبتي عادلانه، اخلاقي و عاقلانه با جامعه و طبيعت برقرار كرد.
بنابراين انسانگرائي در جهان اسلام منوط به ماده‏گرائي و نفي مذهب نشد و كرامت و عزت انسان در انكار شريعت الاهي نيست و خدا خود، "لقد كرّمنا بني آدم" فرمود و سپس شريعت را براي حفظ كرامت انسان فرستاد و البته كرامت اصلي كه كرامت اكتسابي‏ست با تقوي و انضباط اخلاقي در رفتار، و مقاومت در برابر نفس يعني خودخواهي و صفات حيواني بدست مي‏آيد، نه در ترك مطلق دنيا و قدرت.
قدرت، ثروت، طبيعت و شهوت، هيچيك ذاتاً فاسد و پليد نيستند بلكه برخورد شيطاني ما با آنهاست كه منشاء فساد در انسان و جهان مي‏شود و هر فسادي در جهان، نه كار خداوند بلكه دستاورد انسان هايي بي‏تقوي است. اومانيزم اسلام، ريشه در آسمان و شريعت الاهي دارد و در تقابل با خداوند، معني نمي‏شود. مذهب، راه رشد انسانيت است نه نفي انسانيت.
بنابراين اومانيزم اسلامي، با نفي ماترياليزم، شروع مي‏شود. گناه اوليه نيز، به مفهوم آن نيست كه انسانها همه از ابتدا گناهكار و پست و ملعون و ضعيف‏اند و تنها گروهي كشيش، مظاهر رسمي خداوندند. همچنين نيازي به فديه پسر خدا نيست بلكه ما به هدايت پيامبران خدا محتاجيم. قدرت خدا با قرباني كردن انسان، تجلّي نمي‏كند بلكه حقّ‏النّاس، فرع بر حقّ‏ا... است و رضاي خدا با خدمت به انسان و تامين حقوق مادي و معنوي مردم تامين مي‏شود.
اگر در غرب، شرط توجه به خدايان ميتولوژي باستان و خداي مسيحيت قرون وسطي، رو برگرداندن از انسان بوده است در فرهنگ
اسلام، انسانها، بندگان خدا، محترم و ذوي‏الحقوق‏اند و اثبات كرامت انسان و حقوق مادي و معنوي او با اثبات خدا و نبوّت، آغاز مي‏شود.
انسانِ اسلام، قدرت تغيير سرنوشت خود و تغيير جامعه و طبيعت را دارد و خداوند اين قدرت را به او داده است، او را آزاد و مختار و بنابراين "مسؤول" آفريده و در عين حال با "عقل" (پيامبر درون) و انبياء الاهي از ابراهيم و نوح تا موسي و عيسي و محمد (ص)، به او آموخته است كه راه حفظ كرامت انسان، نزديك شدن به خداوند و اجتناب از گناه و ظلم و كفر است و اسلام كه شامل عقائد، اخلاق و عبادات و قوانين فردي و اجتماعي (در حوزه‏هاي سياست، حقوق و اقتصاد) است، سراسر براي حفظ و احياء كرامت و حقوق انسان آمده است.


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید