آخرين حرف
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

آره من هيچ وقت در حد و اندازه ای نبودم که تو می خواستی حرف آخرت اين بود .در جواب حرف من که بهت گفتم ما روز اول توقع داشتيم که چی بشه و دوستی خوبی داشتيم. آره اين اشک ها گريه ها رو من خودمم قبلا تجربه کردم و هيچ وقت تحمل ديدنشو روی چشای تو نداشتم ولی اينو خودتم می دونی که من حتی حدس هم نمی زدم که تو انقد که واقعا بغض ميگيرتت و انقد که با هم بوديم و انقد که الان از لذت بيرون رفتن گذشته صحبت می کنی با خبر نبودم. تو همه چی رو تا دو روز ژيش جوری تعريف می کردی که من حس کردم تو با حرفای روز اولت فرق کردی.

وقتی رفتم دم در و ديدم که تو نميايی و منو اونطوری که ناراحتم کردی باورت نميشه که من رفتم کوچه پايينی و با خودم چقدر جر کردم که اين کار ورو بکنم يا نه و سيگار کشون رفتم خونه و به فکرم رسيد که پياده برم تا آروم بشم که بی خيال شدم و رفتم خونه و سر خودم رو گرم کردم با کامپيوتر و تا موقعی که يوهو ديدم يه خانومی زنگ زده خومون و داره منو خطاب می کنه. فهميدم که تويی و بهم گفتی چرا؟

منم گفتم که نمی تونم صحبت کنم و طبق معمول قديم خدافظ رو مث يه تلفظ کننده کامژيوتری همونطور سرد و مثل تلقين هايی که خودت می کنی و به همون نحوی که خودت از خودت بدی  ميگی  و می گی سردی و اصلا خودت رو عوض نمی کنی و به من می گی که چيزايی که من خواستم صابر برآورده نکرده و اون چيزا انقد کم بودن که ميشه شمردشون.

مهرنوش منم دوست داشتم اگه بهم می فهموندی

منم درکت می کردم اگه به من ياد ميدادی که چقدر برام احترام قايلی

اگه برای چيز هايی که برآورده می کردی يه کاری می کردی که من قدرشونو بدونم

اگه خودتو يه کم محکم تر نشون ميدادی

راستشو بگم اين طولانی ترين دوتی دورتن زندگيم بوده

و و تو پر حوصله ترين دختر تاريخ عمر من هستی

هيچ وقت فراموشت نمی کنم

و هيچ وقت دوس نداشتم يه جايی مث وبلاگ بيم اينارو بنويسم ولی می خوام يادم بمونه که چه چيزهايی گفتی و گفتم .

ولی آخرين بار من ازت انقد بدم اومده بود که فک می کردم شايد لازم باشه برای اينکه مجموعه رفتار ها و قهر کردن هامون و بحث و جدل هامون و بيرون رفتن ها و خاطرات جلوی ذهنم بياد يه کم هم اون حس اينکه منو آدم

خيلی چرت و پرت گفتم برم فعلا

دوس دارم يه روانشناس بياد و بخونه و اذعان کنه که من ديوونم تا من خيالم راحت بشه که تو عاشق يه آدم ديوونه شدی و خود اون ديوونه فهميده که يه آدم با اين همه فداکاری به درد اون نمی خوره و اون دختر حيفه که حروم بشه

چون من در حدش نبودم که بخوام به يه دختری که فقط سه سال از من کوچيکتره چيزی ياد بدم

حرفی که زدی خيلی منو راحت کرد چون من خودم هم حس مس کردم هم يقين داشتم که نمی تونم به کسی چيزی ياد بدم مخصوصا اينکه بعد از اون همه چت کردن و اون همه حرف زدن و اشک ريختن جفتمون باشه

 خب بالاخره بايد همه چی يه روزی تموم می شد و من که اصلا منتظر يه همچين اتفاقی به اين زودی نبودم بايد بگم که خيلی وقته دارم فک می کنم که تنها بشم دوباره ديوونه بشم بشينم واسه خودم فک کنم

مث حامد کاظمی تنها بشم و ديگه دور همه چيز و مخصوصا دختر رو خط بکشم و ديگه کسی بهم ايراد نگيره از ديوونه بازی هام چون فقط مامانمه که می تونه به من دستور بده و من باهاش مخالفت کنم و بجز چند دفعه بيشتر به حرفای اون تفلک گوش ندادم

ولی اگه تو جای اون بودی تا حالا صد دفعه مرده بودی تا حالا صد دفعه کم آورده بودی

که دو تا بچه ديوونه صبح تا شب داره سر و کله ميزنه

 قبل از اينکه بهم بگی در اون حدی نبودم که تو رو ادب کنم و بهت چيز ياد بدم به ذهنم رسيد من خودم اين حرف رو بزنم

می خواستم بگم من در حد تو نبودم که به دردت بخورم

می خواستم بهت بگم که اگه يه کم نرمال تر بودی شايد خيلی چيزا عوض می شد و شيرينی رو جفتمون تجربه می کرديم

می خواستم بهت نشون بدم که يه مرد می تونه خيلی حرفارو بزنه همون طور که من خودم قبلا تجربه کردم ولی نمی زنه دليل بر نتونستنش نيس

می خواستم بگم که من فکر کرده بودم که اگه يه روزی تصميم بگيرم به هم بزنم بايد دوباره چقدر منتظر بشينم چون خودم رو می شناسم و می دونم که ديگه کسی شايد کسی تو زندگيم نياد که من خودم هم انتخابش کنم هم خودم همه چی رو ازش بخوام و خودم همه کاره دوستی باشم که حس کنم مال منه

نه اينکه از تو توقع داشته باشم و بخوام که تو برآورده کنی بلکه فاعل دوستی من باشم

نمی دونم کسی پيدا بشه که منظور منو درک کنه ولی جز خود من کسی نمی تونه راجع بعه اينجمله ها نظر بده يعنی من اجازه نمی دم.

چون می دونم بد برداشت می کنه

 من اگه می دونستم تو اينجوری راحت تری از اولش برات توضيح می دادم ولی حدس می زدم که تو خودت عمق ماجرا رو فهميدی که نميای مث قديم با هم حرف بزنيم

و شايد منتظر بودی باز هم من و تو مث قديم راحت با هم حرف بزنيم

ولی رفتارت اينجوری نشون می ده که به همون اندازه ای که من فک می کردم تو هم رو تصميمت زياد مطمين نبودی

ولی يه چيز ديگم تو حرفات بود و اين بود که تو فهميدی که من می خوام برونمت

و اين ريختی جواب منو دادی که من راحت بشم شايد من انقدری که کم راجع به تو فک می کنم که فداکار هستی خيلی بيشتر باشی و شايد هم فقط می خواستی توی اين دوستی منو در مقابل اين رفتارايی که از خودت نشون می دادی امتحان کنی مثلا

يادمه جلوی رستوران آنديو برگشتی به من گف تی اگه صابر خودتو کمتر و بی لياقت به همين اندازه ای می دونی که من ازش ياد کردم ديگه باهات راه نرم

خب باشه

باشه

تو می گی هر چی که بگی باز هم من از تو همون برداشت قبلی رو دارم

 

اصل خود عشقه نه معشوق..
اينو راس ميگه ولی چيز مهمی که صرف يه چيز مهم نشه به چه دردی می خوره؟
ما فقط می خواستيم به عنوان دو تا دوست تجربه ای بشيم که عشقمون رو صرف معشوقی بکنيم که هم حد شو داشته باشه هم لياقتشو. نه اينکه واجبا همديگرو انتخاب کنيم.؟

 

من که توی اين دوستی حرفی برای گفتن داشتم
ولی اون برای اينکه من راحت شم بهم گفت که من در حدی نبودم که بخوام چيزی بهش ياد بدم
منم از خودم دفاع می کنم
همه چيزيش برام شيرين بود حتی دعواهاش حتی خدافظی آخر
اما اشکشو خيلی سخت بود و خودمم گريه کردم.ولی چه فايده اون فهميد که من می خوام همه چی تموم بشه . ولی من نمی دونستم که اگه بهش بگم می تونه قبول بکنه


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید