از نوشته های محمد پروشانی وصف حال ما
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۳ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

حتماً شما هم شنيدين که:

يک روز يه مردی بود که می خواست از يک جايی کوچ کنه، بعد تمام وسايلش رو بار تنها شتری که داشت کرد و حسابی هم سنگين بود. وقتی خواست راه بيافته يادش افتاد که تنها يادگاری پدرش رو يادش رفته. رفت و اون پر رو که يادگارپدرش بود برداشت و گذاشت روی بار شتر. شتر که ديگه توان نداشت، افتاد و مرد! بعد اون مرده گفت: عجب شتر بی طاقتی؟! يک پر رو نتونست تحمل کنه!

آره، خلاصه قضيه اينه. گاهی وقتا بعضيا اصلاً نمی فهمن که چقدر می تونن درعين سادگی دل يه زنجيری رو بشکنن.

خلاصه که، شترت ايم!

شادباشید.

وبلاگش

اُرکاتش

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید