دوستت دارم خدايا
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

یادمه اون قدیما واسه سه مشت کاغذ باطله دردای دل آخر شبم رو می گفتم و اونها رو دسته می کردم و نه هیچ واسه خوندنشون سراغشون می رفتم و نه کسی دستش به اونا می رسید ولی الان الحمدلله به برکت وبلاگ میشه نوشت اما با این وب2 که در راهه بیشتر به این سیستم اشتراک گذاری نوشته ها و تجربیات و وقت های کوچیک کوچیک مردمی شالوده خواهد داد و اونها رو به ضرب المثل قدیمی قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود از لحاظ معنایی نزدیک می کنه.

امشب سرش به فیلم دیدن گرمه. من ینمی دونم بازم می تونم مث شب های قبل سه تا چهار ساعت تایپ کنم یا نه؟ اما این رو می دونم که چون امروز باهات حرف زدم حتی دو تا دو دقیقه اما انگار حالم خوبه. این سوال به ذهنم رسیده که آیا این بهتره که می نویسم و خطوطی از ذهنم به جا میذارم یا مث 18 ماه گذشته از همون شرابی که تو چند تا نوشته قبلم راجع بهش گفتم بنوشم و مستی و راستی.

منظورم رو واضح تر بگم تا فکر نکنن من از شراب مایع حرف میزنم. نه کقصود من یه شرابیه که 18 ماه مستش شدم و الانم حی می کنم شاید یه معتادم. از حرف زدن و در کنارش بودن آروم می شدم.همین که زنی باهات عهد میبنده به فکر می افتی که اون کنارته نمی خوای هیچکس دیگه ای کنارت باشه هیچوقت تنها نیستی و نمی دونم و نمی تونم توصیفش کنم اما می دونم به خیلی چیز ها با فکر آزاد تر فکر می کردم وقتی اون بود. الان انگار باز بی هدفم. بذار راستشو بگم الن برنامه ام همش خوشگذرونی امروز و بچسب و خوش باشه. اما اون موقع فکر کار خوب واسه آینده و گردوندن یه خانواده بود. اما الان می گم خب اگه خودم باشم نه توقعی دارم نه خواسته کلانی و گرونی. نمی خوام یه موقع بگم چیزی نمی خوام از دنیا، اما زن داشتن هم یه جور خودخواهیه. می خوام بگم یعنی اون هم شاید یه جور خودخواهیه و من نمی خوام بگم که خب الان راحت ترم نه اماخیلی بی برنامه و بی خیالم.زن و مرد در کنار هم به یه استراتژی برد-برد که توی تمامی علوم مهندسی هست میرسن. اونها هم به خوایته های فردی و هم به خواسته های جمعی و حتی اون چیزی که خدا برای ما بنده هاش صلاح دیده میرسن و این خیلی عجیبه یادکه قدیم ها خیلی به این فکر می کردم که شاید من یه نظریه پرداز در تجرد مرد بشم. اما خیلی فکر کردم و تغییر کردم.

برم شام بخورم مامان داره صدام می کنه و خیلی گرسنمه و شاید شما هم با خندن این جملات یه گم ته شکمیتون احساس گرسنگی کردین

بر می کردم

 

این عکسه همین شامیه که خوردم پی بهم حق بدین که تو مدت سه ساعتی که میشینم و تایپ می کنم خیلی اتفاقا تو خونمون میافته مثلا همین الان مامان داره شماره موبایل حاد شاهقلی رو میگیره که چون تلفن خونشون اشغاله حال باباشو از ش بپرسن. آخه بعد ازینکه از از سمنان و پیش مادر بزرگم برگشتیم شب ساعت 1 نصف شب چون ما هنوز بیدار بودیم و اونها از قدیم که همسایه بالایی مابودند می دونستند که اگه مامان چراغ آشپزخونش که رو به کوچست روشن باشه حتما ما بیداریم. اومدن و گفتم عمو حسن که ما عمو صداش می کنیمو خب شوهر خالمه میگن که پهلوشون درد گرفته اما معلوم نیس از قلب درد اخیرشونه یا از دل درده. اما مامان که عرق نعنا یا نمی دونم بید مشکه که دادن خوردن و دیدن که خوب نشد گفتن خب پس باید حتما رفت دکتر اون شب طبق اخباری که بعدا به دست ما رسید حامد تا صبح توی بیمارستان میلاد پیش باباش و مامانش بوده و حتی یه پلک هم نزده. آخه من حس می کنم که هر پزشکی وقتی از وخامت اوضاع و سختی و مشقت در این دانش پیچیده اطلاع داشته باشه می دونه که گر درست تشحیص ندهی که بیمار چشه حتما می ری سراغ عضو سالم و اشتباهی اون رو می بندی به دارو و تیغ.

بگذریم گفتم که تاره شام خوردم و حرف های پرت و پلا میزنم. توی موبایلم و تنها همدمم که وقتی حرف ها رو میشنوه اصلا هیچی نمی گه نمی گه و این هم بعضی موقع ها حسنه هم لج منو در میاره که ..داشتم می گفتم توی موبایلم خیلی یادداشت و احساسات لحظه ایم که یوهو در زمان های مختلف روز به نظرم می رسه سریع و بی درنگ می نویسم. آخه من ازون آدم هایی بودم که داشتم توی خیابون راه میرفتم یوهو یه فکری به سرم میزد که پی اون فکر اینکه نمی تونم سریع یه وسیله ای همراهم باشه تا اون رو ضبط کنم آزارم میداد. و همیشه فکر می کردم اون وسیله حتما یه دستگاه ضبط صوته اما می بینم که همون طور که در قرآنم ازش یاد کرده قلم هنر جاودانیست.

ن (1) والقلم و ما یسطرون (2)

قسم به قلم و آنچه که می نگارد.

اسرار عجیبی در پشت پرده حس  میکنم که با سوالاتی که با همین یه آیه به ذهنم میرسه توی سرم شروع به چرخیدن می کنه و من در مقابلشون بی جواب و نا توان و در مانده میشم.

بگذریم که موندن یه جا به جز در جا زدن فایده دیگه ای نداره. به سرم زده خاطراتم رو از روز اول و شناختنت بنویسم. حتی همون قول و قرار قدیمی که گفتم بهت همه اون دفترای سراسر از حرف رو هم بنویسم.قول نمی دما اما اگه این انگشت ها پشتکا رو سرزندگی لازم رو برای جم خوردن روی این تکمه های کیبورد داشتن به چشم.

به چشمی که از قدیم یادشه بهت قولی داده وگرنه که می دونم همین الانه که بگی نمی خوای برگردی. می دونم که امید تو دل من هنوز زندس واسه برگشتنت اما به زودی از بین میره. و دیگه هم از نو متولد نمی شه. خیالت راحت دیگه مگه چقدر این دل پر زخم من از روزگار توان و تاب و تحمل داره. همون که از بچگی با یه مادر که همه سنگینی به خونواده رو به دوش کسیده باشه و حتی غم یه قطره اشکش یا خاطره یه ناله و هق هقش رو به یاد بیاری و فکر کنی اگه تو این خانواده بزرگ شدی پس خیلی محکمی ام می دونی که هر چیزی حدی داره و نامحدود تنها که نه همتایی داره و نه از کسی متولد شده و نه زمان ابتدایی و انتهایی واسه تولد داره اونه که فقط بینهایته.

امروز حرف زدیم راجع به اینکه امسال سال من بود آره من بهت گفتم مثینکه آخرش اصلا خوش نبود. پرسیدی که سال خوبی نبود؟  جواب دادم سال خوبی بود اما شاهنامه هم که می گن آخرش خوشه و فعلا غمنامه من آخرش غم بوده. و سخن کوتاه اینکه زیر بارون راه میرفتم و به همین حرفت فکر میکردم که یه حرفایی و یاد داشت کردم. بخونشون.

آسمون همون آسمونه اما گرفته.

همون هوایی که بهم انرژی می داد و با تنفسش احساس میکردم که دارم جون می گیرم واسه یه هدفی الان داره زجرم میده.

اتاقم همون اتاقه اما شده سالن انتظار برای تلفن هایی همیشه ساکتند و یه دونه موبایل تالیا که دیگه شعفی برای شارژ کردنش ندارم. ساکتی تلفن ها به درک تا اونجایی که یادمه این اواخر انقد دلتو زده بودم که هفته ای دو تمای ازت داشتم درسته که طولانی بودن اما توی لاگ فایل موبایلم درسته که اول دوم بود اما تاریخش بر می گرشت به 4 یا 5 روز قبل.نمی خوام همه چیو وارونه جلوه بدم ها اما تقریبا هم بیراه نمی گم. الان حتی لحظاتی رو زنگ می زدم و تو چه آسون قطع می کردی و حتی ازون تعریفی که ازت کردم هفته ای هم نمی گذشت که تو حالا داشتس بهم می فهموندی که همه چیز ممکنه یه هفته ای تغییر کنه. آخه خودم یه هفته قبل از به هم زدنت بهت گفتم چ خوبه که حتی وقتی از دستم ناراحتی جواب موبایلت رو میدی. و تو چه آشون بار ها و بار ها قطع می کردی و فکر این دل صاحب مرده من رو نمی کردی که شاید فقط بخواد بگه " یه بار دیگه" و وقتی میدیدم که قطع می کنی میگفتم تو دلم "به درک". بذار ندونه شاید خودشو کمتر بگیره . اما باز هم به خودم میگفتم مگه تا حالا که همه چی رو گفتی و رو راس بودی و فکر غرور و سیاست و خیلی چیزای دیگرو نمی کردی و اون رو امین دل خودت می دونستی چی شد که حالا نشه.

چشم ها همون چشم هاست صورتت همون صورته. بازی و نوازش نگاه من با صورتت همونه. اما سرم رو میندازم پایین و نگاهم رو نمی دوزم به صورتت و به خودم می گم شاید موندگار نباشن این حالت ها.حالتی که انگار من دارم علاقم رو به دختری که فقط دوس دارم ادامه پیدا کنه از دست میدم و شاید این ادامه پیدا کردن ها فقط یه آرزو تو دلم بمیرن و من بمونم و یه دل بی عشق. آخه می گن دل بی عشق دلی غمگین است. نه فقط یه دل بی عشق که خیلی فرق داره با یه دل تازه عشق از دست داده. من ، یعنی عشق دل من داره میمیره و هیچکی نیست حتی یه کم ناراحت باشه. هیچکی نیست حتی یه کم دلش بسوزه. اما من احساس غربت می کنم و واقعا لغات عاجزن از ابراز حس من.

امروز وقتی اس.ام.اس زدی و گفتی قول دادی فردا بری. برای چند هزارمین بار خدا رو شکر کردم که چه خوب. آخه من از دنیای کاراکتر ها بدم میاد. راستش نه از کاراکتر های فارسی. بلکه این زبون پینگلش مذخرف که سال هاست که این عاجز بودنشون در انتقال احساسات داره من رو آزار میده و چه کنم که چاره ای ندارم به جز اینکه اونها رو برای رابط بین خودم و تو انتخاب کنم. چون گر قاصدکی پیغامی را از سوی تو به معشوق برساند حتی اگر در راه در برکه ای افتد، من پیغامم را بر روی آن اینکریپت می کنم و به سمت با فوتش می کنم تا شاید ... آره وقتی اس.ام.زدی مرموز دنبالت اومدم تو آشپز خونه و اون مانتوی کوتاه من رو زجر می داد چون ممکن بود هر کس دیگه ای رو زجر نده!!! ول کنم بابا بگذریم. اما وقتی یک دقیقه تو چشات با فارسی ثلیث حرف زدم و تو فهمیدی که رفتنم دردی از این دل پر خونم دوا نمی کنه بازم خودش جای خوشحالی داشت.

بعدش من فکر کردم که همون یه دقیقه که به راحتی حل شد اون اصرار و انکار. اگه می خواست با اس.ام.اس و یا هر چیز پینگلیش دیگه حل بشه از کجا معلوم به سوء ظن نکشه ؟ حالا جر و بحث و گسل های معنایی که جای خودشونو دارن.

کار ما شاید گذشتن است. بگذریم. از دبی گفتی راستش ظهر که بهم گفتی داری میری همون احساس آیدین باز برام تجلی کرد آخه غریبه چه فرقی می کنه. تازه تو شهر غریب با چشم های نانجیبی که حتما شکار خواهند کرد صحنه هایی که تشنه دیدنشون هستند حالم بد میشه. راستش اگه می رفتی که دعا هم می کردم که سالم بری و برگردی اما حالا هم که میگی نشده غمی نیس توش شهر و دیارمون اگه خوب نگاه کنیم و تشنه یاد گرفتن باشیم حتما چیزای قشنگی هستند واسه جور دیگر باید دیدن.

و حرف آخر اونم اینه که ما کامپیوتری ها فکر می کنیم چه ویروسی بنویسیم که به نفعمون کاری رو انجام بدیم که به ضرر طرف مقابلمون نیست. حالا که تو به ضررته با من رابطه داشته باشی من یه فکری کردم. برنامهای بزرگ و 14 هزار خطی من که نتونست تورو خام کنه. اما امروز یه فکری کردم و دیدم تمام حرفای کوتاه و پر رمز و راز و کوچیک و موجز بودند که تونستند یا تو رو ناراحت یا خوشحال کنند. پس به این نتیجه رسیدم که جملات بلند تو رو خسته می کنن و اهمیتشون رو پیشت از دست میدن پس  باید برم سراغ جملات کوچک و موجز و تو رو یه جوری بکشم طرف خودم. حالا با این حرف یا خودتو از من دور می کنی و میری. یا میای ببینی برات چه نقشه ای کشیدم و میافتی تو دام من.

دو تا برنامه دارم یکی

خاطرات قدیمه خودم و حرف های گفته و نگفته ام که میونمون رد و بدل شد. شاید تو رو یاد گذشته بندازه و برگردی و قدر زندگی نساختمون رو دوباره بتونیم بشناسیم

یا مشکلات بازگشت رو انقدر نشده و بزرگ جلوه بدم که تو رو دافعش جذبت کنه. و یا انقدر مشکلات رو کوچیک و پیش پا افتاده جلوئه بدم که بر گشتن تو ذهنت ساده بشه و انقدر سختش نکنی و بکشمت طرف خودم. یا این آخری که اصلا اهلش نیستم انقدر خودم رو ناراحت و غمگین نشون بدم که حالت از من ضعیف به هم بخوره و بری.

یا حالت های معکوس حالتی که من گفتم . ناخود آگاه تو رو بیشتر دفع کنه و برای همیشه هم رو نبینیم. اما من امید وارم نه به تو که به این سادگی بدون توضیح همه چیو ول کردی رفتی. بلکه به اون خدایی که سلطان دل همه ماست و همونی عشق اون باعث شد عاشقت بشم و همین الانم لطف دونه که داره شامل حالم میشه واسه فکر کردن راجع به تو و راه های دوباره زنده کردنت.

به هر حال شب بخیر

تا فردا شب

گر زنده باشیم.

عمر من نه! عمر عشق من واسه پس گرفتن تو از خودت.

و

ساعت نزدیک 1 و همین الان از دستای گل ات یه اس.ام.اس برام رسید که نوشته بودی فیلم دارکنس فال رو دیدی و حالا دو تیی خوابتون نمیبره.کاش منم دختر بودم و پیشت بودم و الان با هم شیطونی می کردیمو نمی ذاشتیم بقیه بخوابن و هی صحنه های فیلم رو یاد هم می نداختیم و می خندیدیم. همین چیزاس که می مونه. تو خودت فکر کردی کم منو ترسوندی که شب های متوالیه که تا ساعت یک یا شاید هم دو و حتی سه میشینم و کابوس میبینم. یادم باشه از کابوس هایی که نمی تونستم توی وبلاگم بنویسم برات بگم که چه خواب های وحشتناکی بود که حتی فکر می کنم این همه فکر و خیال بوده که حالا باعث شده این ناراحتی های عصبی بزنه به شکمم و قلبم. اینا بی خودی تیر می کشن. من مشکلی نداشتم. فکر کنم اثرات عصبی باشن. چون می گن سلطان بدن همین تشنج ها و استرس های عصبی ان. و سر منشا هر بدبختی و بیماری بشر از همین استرس های روزانه این دنیای هچل هفته.

فردا تست میزنم و پس فردا هم آخرین امتحان پارسه و بعدش هم فقط می رم سراغ اشکالات و ضعف هام جاهییی رو می چسبم که فکر می کنم بلدم و تست هاش رو غلط می زنم چون جاهایی که بلدم رو اشکال زدایی کنم توی این دو هفته پایانی جالب تر و ساده تره تا اینکه بشینم چیز جدید یاد بگیرم و تست هاش رو غلط بزنم به دلیل گسل در فهم تازه اونها و نا آشنایی با تمام مفاهیم زیر پایه اون. مهرنوش! مرسی ازت بخاطر اینکه حداقل بهم می گی به فکر درسم باشم. چون اگه کمکم نکنی بد جوری می رم به بی خیالی و خودم رو فراموش می کنم. البته یه جوراییم اصلا دوس ندارم بفهمی که به هم زدی و آب از آب تکون نخورده. دوس دارم فکر کنی من رو به هر قیمتی شده نباید ول کنی و بذاری بری و خودت رو مسئول بدنی. البته اگه غیر از این هم بعد از این همه تقلا از طرف من تصمیم بگیری. اونوقت من هیچ چاره ای ندارم جز اینکه بگم جنابعالی همون به که نباشی و بری سی مسیر خودت و

بی مسئولیت = بی وجدان = سنگدل

 و اینها همه از القاب اون فرشته روز اول من نیست و من مطمئنم که تو من رو جلوی خودم و جدانم و عقلم رو سفید می کنی و می ذاری دوباره جلوی وجدانم احساس غرور از داشنت بکنم. دوستت دارم! مهرنوشم!

شنیدم از فردا شب بازم شب های برره نشون میدن!

2655 کلمه

11659 حرف

175 خط

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

انرژی هسته ای هم خودش اهميتی نداره. مهم اون همه دانشمندی هستند که روش زحمت کشيدن و شما اگر یه لحظه به این موضوع فکر کرده باشین که می خوان مغز های ما رو از ايران برونونن به سمت خودشون. می فهمين که اين آخرين دانشی نخواهد بود که خواسته اسرائيل و آمريکا بخوان ما رو تحريم کنن!

همين خواهر جنابعالی و امثالهم اگر آرزوی رفتن به بهشت روی کره زمين توی سرشون وول نمی خورد و می موندن برای همين مرز و بوم زحمت می کشيدن و بعد از چند سال ميديدن هيچ توجهی از طرف مسئولين برای امکانات و حتی داشتن حداقل تحقيقات در اختيارشون نيست ناراحت نمی شدن!

لطفا به اين سوال جواب بدين:

فرار مغز ها که سالها باهاش مبارزه کرديم برای چی بود؟


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

صحرای مریه قرار ما

مسلمیه تله زینبیه

 

بوی یاس و حرم عباس و بانوی احساس و کرب و بلا

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا

 

قد خمیده  سه ساله کی دیده  سرای بریدر و تو نینوا

رنگ خون و دستای کمون و زلف پریشونو تو کربلا

 

دل خسته یه گوشه نشسته میگه دلشکسته بیا بابا

بوی پونه طفلکی می دونه عمه پریبشونه تو خرابه ها

 

گوش پاره گوش بی گوشواره دختره می ناله کجایی بابا

عمه می دونه دختره گریونه وخیلی پریشونه تو خرابه ها

 

رنگ نیلی ضربت سیلی رو صورت نیلی تو خرابه ها

گل لاله و گل آلاله حرم سه ساله قرار ما

 

 

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا

بوی یاس و ضریح عباس و خدای احساس و کرب و بلا

 

بوی عنبر ماه رخ اکبر گهواره اصغر

 

 

بغض آه و فرات بی تاب و اشکای رباب و کرب و بلا

 

تو ذکر محراب منی  تو مهر و مهتاب منی

تو باده و ساغر من تو هستی ناب منی

 

بی تو دلم آروم نمی گیره کبوتر دل بی تو می میره

امشب که مست باده نابم رو شوق دیدار تو مهتابم

 

 با اینکه من خوب می دونم آدمی بی اصل و بنم

بده اجازه ای خدا عشقم رو نقاشی کنم

خوب میشه قلب عاشقم یه طرح خوشگل میزنم

نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل میزنم

به روی صفحه می کشم پیشونی بلندشو

ابروهای کمونیشو صورت آسمونیشو

تا که به چشماش میرسم کشیدنش چه مشکله

آخ که چشای یار من سیاهه خیلی خوشگله

 

چشای قشنگ عباس دلم رو خدایی کرده

منو کربلایی کرده

 

کنج قفس من می تونم باشم

بی هم نفس من می تونم باشم

بی حسین من نمی تونم

 

آخه آقامه دوسش دارم

مولامه دوسش دارم

مولا مه دوسش دارم

بی ماه فروزان

بی خورشید تابان می تونم باشم

بی ابا الفضل نمی تونم

 

آخه سالارمه دوسش دارم

سرورمه دوسش دارم

 

دل هر کی یه یاری داره

دل ما با حسینه

 

اگه اون شه وفا نکنه

وفاداری ندارم

رخ از گر بنده بگردونه دیگه یاری ندارم

اگه آقام نیگام نکنه

خریداری ندارم

همه دنیای طرب حسین زهرا یه طرف

هر چه عشقه یه طرف عشق به مولا یه طرف

اون کیه که هر کسی عاشق و دیوونش ومیشه

هر کسی تا که میاد گدای این خونش میشه

 

اشم اون حسینه و جوونیه ما به فداش

خدا اون روزو بیار تا که بریم به کربلاش

 

حسین وای  حسین جان  حسین وای

 

حسین وای  حسین جان  حسین وای

 

حسین وای  حسین جان  حسین وای

 

 

 

 

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
یه صحرا کبوتر که آتیش گرفته پرو بالشون
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

شب غربت کبوتر بچه هاست

واسشون تا صبح باید شمع سوزوند

شب گریه کردنای بی صداست

واسشون تا صبح باید شمع سوزوند

 

یه صحرا کبوتر که آتیش گرفته پرو بالشون

دل هیچکسی هم جز آتیش نسوخته به احوالشون

تو این شعله ها کاشکی بارون بباره

رو داغ شقایق ها مرهم بذاره

یه دسته کبوتر های بی پناه

یکی یکی از لونشون در بیاره

 

یه باغ سپیدار یه روز خونشون بود

روی شونشون کفترا لونشون بود

حالا اون درخت ها تو طوفان شکسته

کبوتر ها ویلون شدن دسته دسته

 

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
 
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم

به هر خونه میرسیدم مهمون ناخونده بودم

هیشکی حسابم نمی کرد هیشکی جوابم نمی داد

از تشنکی میمردم و هیچکسی آبم نمی داد

یه مدت مدیدی بود تو غصّه ای شدید بودم

اما غروب جمعه ای که خیلی نا امید بودم

فرشته مهربونی منو دوباره زنده کرد

اونکه با دست کوچیکش بزرگا رو شرمنده کرد

 

بانوی کوچولوی من راسراسی خیلی خانومه

چشمای من تازنده اند فقط به دست بانومه

بانوی من دختریه که خیلی سختی کشیده

می گن توی سه سالگی مزه مرگ و چشیده

 

ساکن ویرونه بوده با غُصّه هم خونه بوده

باهاش نامهربون بودن با اینکه دردونه بوده

 

کاشکی میشد تو اون روزا ماها بودیم تو شهر شام

دست به سینه وامیستادیم صف به صف و با احترام

تا هر چی که دلت می خواد برات فراهم بکنیم

شاید بتونیم یه کمی غصه هاتو کم بکنیم

یه روسری می خریدیم که آبیش آسمونی بود

یه پیرهنی که تازگیش برازنده مهمونی بود

 

اما شما شاهزاده این گدای قصه تون منم

پیش شما کم میارم حرفای کوچیک میزنم

من می دونم فرشته ها پر می زنن دور سرت

فرشته آسمونی من و بگیر زیر پرت

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
آقامون دلبره
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

آقامون دلبره

دلها رو می خره

کربلا میبره

با اون نسیمی که داره عطر گل یاس

آقامون می دونه این دل دیوونه

دوس داره بخونه

میون بین الحرمین روضه عباس

 

کاش دلامون یه بار دیگه بشه خدایی

کاش هممون بشیم کرب و بلایی

کاش دلامون یه بار دیگه بشه خدایی

کاش همممون یه روز بشیم کرب و بلایی

 

آقامون دلبره

آقامون می دونه این دل دیوونه

دوس داره بخونه

میون بین الحرمین روضه عباس

 

 

 

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
تحوليه واس خودش
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

يه تحول واقعی اونی که همه روزه جلوی چشم بوده و از ديدنش دلتنگی هامو فراموش می کردم و مثل شراب می نوشيدم و می رفتم توی يه دنيای ديگه الان انقدر منو به خودش معتاد کرده که با تمام زجر هايی که داده بهم الان دوس دارم بازم مث يه معتاد پيشم باشه و بخورم و باز نعشه شم و نفهمم چه بلايی داره سر زندگيم مياره

البته اينا تعبير خيلی واقعی نيست اما به ذهن پر از تلاطمم رسيد گفتم حيفه ننويسم

هم وبلاگشو هر روز چک می کنم. هم عکس هايی که توی اين مدت به ۱۰۰۰ ميرسه رو نگاه می کنم هم خاطره های فراموش شده ای که هيچوقت ممکن نبود برم سراغشونو مرور می کنم


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
چقدر خاطره ها و گفته و نا گفته های تلخ و شيرين
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

چقدر خاطره ها و گفته و نا گفته های تلخ و شيرين دارم

بعضی هاشون رو ريخنم درونم بعضی ها شونو گفتم. انقدر حرفامون و بهم می زديم و قول داده بوديم که هر چی تو دلمونه بگيم که اينجوری شد.

البته اگه نمی گفتيمم يه جور ديگه ميريختيم تو خودمون از يه ور ديگه ميزد بيرون. مطمئنم. همون اتفاقی که دوران دانشجوييم با يه پسر به نام محمد علمی نيا افتاد.


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
واسه مهسا
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

مهسا خواهرت خيلی گله يه چند وقتی که اوضات زياد خوب نبود به من می گفت که نه زنگ بزنم نه بريم بيرون چون ممکنه که شما بينی چقد خواهرت خوشبخته و بهش خوش می گذره دلت بخواد. خيلی مراعاتتو کرد من چون الان می دونم که ديگه برگشتنی نيس ميگم هواشو داشته باش تورو مقدساتت.
مرسی

به حسينم می گم که هوای خواهر زنشو داشته باشه


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
وبلاگ مهرنوش
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

چقدر دلم ميخواد می تونستم يه چيزائی رو توی صفحات اول و وسط داستانم عوض کنم که آخرش اين نشه ... من نمی دونم اگه بتونم بردارم هم بايد کجا شو بردارم... خوش بحال اون کسی که می دونه اگه برگرده و چيزی رو روی عقل ناقص انسانيش عوض کنه همه چی بدتر ميشه ... خدا بهترين چيزا رو واسه ما می خواد ماييم که بايد چشمامونو باز کنيم... حتی توی اين شرايطم ياد خدا آرومم می کنه ... بعضی از آدما می ترسن اسم خدا رو بيارن ... انگار دارهن از جلو چشممون تنها راه نجاتمون رو کور می کنن ... اين يه فاجعس

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
کاش ساده بود
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٤ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

کاش خلق کردن حرف هايی که بسازد ساده بود تا می زدم.

استاد ابوالفضل حقيقت at_haghighat@yahoo.com سيستم عامل رو به زبان ساده برای هر کی که بخواد می تونه آموزش بده. کلاس پارسه ديروز تموم شد و من نوری از صفا و بزرگی تو چشماش ديدم. صفا که خب هر دلی می تونه تو يه لبخند صفا داشته باشه اما بزرگی که دنبالش بودم و می دونستم لازمه تا به جايی برسه رو ديروز موقع خدافظی وقتی بهش گفتم:

استاد نمی دونيم چطوری ازتون تشکر کنيم شما خودتون بگيد.

در جواب وقتی تو چشمام نگاه می کرد و حرف می زد٬ اتفاق افتاد و من ديدم. اونها هر چه دارند گذاشتند. هر چه خوندند و ياد گرفتند رو مجانی در اختيار کسايی که ساعت ها بايد موهای سرشون رو بکنند تا ترجمه شده يا نشده مفهومی رو که دهها روز بايد براش جون کند (برای هر مطلب) زود تر توی ذهن جا بندازن.

ديشب يکی از بچه های قدردان کلاس که هميشه حواسش به کلاس بود دست استادش رو بوسيد و اشک ريخت و خوش بحالش دوست داشتم جای اون دوست ترک ساده و بی آلايش بودم و به ذهنم می رسيد که عالم کوچيکتر از اين حرفاس و جلوی استادم می تونستم بگم:

استاد اجازه بديد دستتون رو ببوسم.

و او گفت و بوسيد.

حسرت... نه

من از همينجا تشکر می کنم و دست تمام معلمينم رو ممکنه دوستای من هم باشند می بوسم. حتی ساده ترين دوستی که به تو ياد می ده و نقص کوچکی رو با اينکه تو انتقاد ناپذيری ريسک می کنه و به قيمت دوستيش به تو می گه و ميره و براش اين مهم تره که تو درست بشي.

اما يه چيزی اين وسط کمه. اساتيد ما نمی دونم چرا هيچ شرکت پولداری نمی آد اينها رو جمع کنه و در راه سازندگی علم و دانش اونها رو تامين و فکر اساسی بکنن يا چيزی توليد کنن يا دنيا رو يه جوری بلرزونن.

پس ... تا کی به قول همين استاد که می گه:

پول نفت داره بين ماها ميچرخه! من استاد شدم به شماها ياد می دن شما استاد می شين به بقيه ياد می دين و ... و همه خوشحاليم. همه رضايت کاذبی از کاری که انجام می ديم داريم. چون ديد استراتژيک به ما ندادند تا بدونيم توی مسير داريم تلاش می کنيم يا تو جاده خاکی داريم ميريم به نا کجا آباد.

يه حرف ديگه ای استاد می زد حرف زدن از تنها استادی بود که گويا با بقيه استاد ها فرق داره و به نظرم فرق در شاگرد هم هست.

اول حرف استاد رو می گم: [بعد به قول استاد روحانی رانکوهی کامنت بذار!]

صحبت ايشون از اينجا شروع شد که گفت: من هيچوقت با خانوم ها آبم تو يه جوب نمی رفته و چند تا خاطره از کلاس ها [و قضيه بمب بست و دستشويی و اعتراض دانشجوی دختر بی جنبه ای و ...] گفت و بعد ادامه داد:

الان بزرگترين استاد زندگيم يه خانومه و هر شش ماهی يک بار يه حرفی می زنه که من رو شش ماه ميبره تو فکر.[دانشجوی اهل فکری هستی استاد!] [ذهن ها امروزه ديگر نمی پذيرند و جايگاه خود را به عنوان ناظر عوض نمی کنند]

استاد خانوم استاد ما می گه:[جمله ها شبيه فيلم شمعی در باد؛ داره ميشه]

برای اينکه پرواز کنی خيلی چيز ها هستند که بالت رو سنگين می کنن و تو حسشون نمی کنی. [گويا حرف از تکامل و بالا رفتن و ]

يکيش کينه است. کينه ازت استعداد بال در آوردن و بالا رفتن رو می گيره. تورو هميشه پايين نگهت می داره و تو رو عادت می ده به کوته فکری و...

[کينه از در تعقل وارد می شه و تو رو به خودش معتاد می کنه]

استاد ديگه حرفی از استادش نزد اما من خيلی دوس داشتم يه وبلاگ درست کنه و بنويسه و از استادش بگه.[نوشتن خيلی سود ها داره هم استاد اهل [شيرينگ اينفورميشنه] و هم نوشتن به هر دانشجويی کمک می کنه تا بهتر بفهمه چيو فهميده چيو نفهميده ............................ تا بزرگان دانند.

من از همينجا به استادم می گم درسته که استادی بلاغت و مهارت و شيوايی کلام می خواد و خيلی چيزای ديگه اما تو برای استادت يه شاگرد خوب بودی که حرف ها تکانت دادند و به فکر فرو بردند به نظرم بالاترين نعمت همين تفکر و پست ترين کار انجام شده توسط انسان ها کفران اين نعمت بزرگه.

استاد به خدا تو هم ديدي. خيلی از آدم ها هستند که قدو يه دنده هستند و هيچ نبفهمن و اصلا موضوع درسی نه! موضوع زندگی و همين چيز های عادی. بهشون ايراد کارشون رو می گی فکر می کنن داری تقصير گردن اونها ميندازی. فکر می کنن داری خودت رو بالاتر ميبينی. فکر نمی کنن که منم که بايد پيشرفت کنمو هر حرفی رو برای بالا رفتن جدی بگيرم و روش فکر کنم و رههای نرفته رو برم و خودم رو بالا بکشم .


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید