ديوونگی که شاخ و دم نداره!
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

خل شدم، خل که نه، تقريبا خودم رو به ديوونگی زدم، تقريبا زدم به سيم آخر، نمی دونم چرا اينبار اين کارو می کنم؟! من که هميشه عاقلانه عمل می کردم اين بار ...

تصميم دارم خل بمونم ببينم چطور می شه!

تا حالا شده يه راز تو سينه داشته باشيد که نتونيد به کسی بگيد؟ چيکار می کنيد؟ اين راز اونقدر سنگين شده که ديگه نمی دونم باهاش چيکار کنم؟! من باهات چيکار کنم؟ تو خودت بهم بگو!

يه تصميم گرفتم و اون ديوونگيه، تنها چيزی که الان آرامم می کنه، تنها چيز!

 

مهناز


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
بوسه
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

گفتمش:

- " شیرین ترین آواز چیست؟ "

چشم غمگینش به رویم خیره ماند،

قطره قطره اشکش از مژگان چکید،

لرزه افتادش به گیسوی بلند،

زیر لب، غمناک خواند:

-        " ناله زنجیر ها بر دست من! "

گفتمش:

-        " آنگه که از هم بگسلند ... "

خنده تلخی به لب آورد و گفت:

-        " آرزویی دلکش است، اما دریغ!

            بخت شورم ره برین امید بست.

            وآن طلایی زورق خورشید را

            صخره های ساحل مغرب شکست!... "

من به خود لرزیدم از دردی که تلخ

در دل من با دل او می گریست.

گفتمش:

-        " بنگر، درین دریای کور

چشم هر اختر چراغ  زورقی است!"

سر به سوی آسمان برداشت، گفت:

-        " چشم هر اختر چراغی زورقی است،

لیکن این شب نیز دریایی است ژرف.

ای دریغا شبروان! کز نیمه راه

می کشد افسون شب در خوابشان ... "

گفتمش:

-        " فانوس ماه

می دهد از چشم بیداری نشان ... "

گفت:

-        " اما، در شبی این گونه گنگ

هیچ آوایی نمی آید به گوش ... "

گفتمش:

-        " اما دل من می تپد.

گوش کن، اینک صدای پای دوست!"

گفت:

-        " افسوس، در این دام مرگ

باز صید تازه ای را می برند،

این صدای پای اوست! ... "

گریه ای افتاد در من بی امان.

در میان اشکها، پرسیدمش:

-        " خوشترین لبخند چیست؟"

شعله ای در چشم تاریکش شکفت،

جوش خون در گونه اش آتش فشاند،

گفت:

-        " لبخندی که عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند."

من زجا برخاستم،

          بوسیدمش.

 

                ه. ا. سایه

مهناز


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
بياين بگين بده ولی خب طراحی کنيد
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

همينی که هست! آقا جون می گی بده طراحی کن. ازون طرح سی ديت که بهتره رنگا وا رنگ :[:\:[:[


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
اخبار
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

سلام يه چند تا خبر:

اول اينکه در پی ساخت لوگو هستم

دوم اينکه قسمت رايانه و ادبيات رو يه چيز هايی نوشتم بريد بخونيد سوم اينکه بريد اين وبلاگه همين!

http://eilia13.persianblog.ir/


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
بوف كور
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

وقتي براي اولين بار بوف كور را خواندم حالم به آشفتگي سطور زير بود:

"حتي فكر اين گونه بودن داستان را نمي كردم. داستان بوف كور هذيانهاي فردي تب دار است كه در تمامي داستان داغي تب او را حس مي كني و نگاه تيره نويسنده دل آدم را به رقت مي آورد. شباهتهايي بين هويت (اثر ميلان كوندرا) و اين كتاب مي ديدم. در هويت هم داستاني نقل مي شود كه احساس مي شود واقعيت است ولي بالاخره داستان به جايي مي رسد كه ملتفت روياگونه بودن داستان مي شوي. بوف كور هم مرز ميان واقعيت و روياست كه توان تشخيص اين دو از هم به سختي و يا غير ممكن است."

چند سال پيش طبق عادت و اجبار (اجبار خودم) نظرم را بعد از خواندن هر كتاب در دفترچه اي مي نوشتم. چند سطر بالا هم از بقاياي آن دوران است.

حالا بعد از گذشت چند سال اين بار با نگاهي متفاوت به خواندن بوف كور رفتم. وقتي براي اولين بار فيلم Wild at Heart (ديويد لينچ) را ديدم، فهميدم كه مي توان متفاوت نگاه كرد. حتي كثيف، تلخ، سياه .... نگاه كرد اما فيلم خوبي ساخت!

بزرگراه گمشده (ديويد لينچ) يكي از بهترين آثار از اين دسته بود. فيلم كثيفي كه مهمترين نكته آن هدف دار بودن فيلم بود. يعني تا حالا فيلمي از ديويد لينچ نديده ام كه پيام اخلاقي در آن وجود نداشته باشد (اما اين پيام اخلاقي در فيلم چپانده نشده است!!).

با آثار او و كارگردانهاي مشابه به اين نتيجه رسيدم كه فيلم، به اثري گفته نمي شود كه با چيپس و پفك جلوي صفحه تلويزيون (يا سينما) بنشيني و حال بكني و پيام فيلم و يا هر نكته مورد دلخواه را دريافت كني! گاهي بايد با فيلم عذاب كشيد مانند U Turn (اليور استون) و ....

حتي به اين نتيجه رسيدم كه نبايد حتما پيام (مثلا اخلاقي) خاصي را از فيلم دريافت كني، خوب بايد گاهي هم فيلم ديد (!)، بايد قدرت سينما و هنر هفتم را درك كرد بدون اينكه هدف خاصي وجود داشته باشد. در اينجا هدف، درك قدرت هنر سينما در به تصوير كشيدن چيزهايي است كه با هيچ وسيله اي در دنيا توان به تصوير كشيدنشان را نداريم، مانند فيلم سكوت (محسن مخملباف) و يا …

وقتي با آثار ديويد لينچ آشنا شدم، از افكارش ترسيدم و آرزو كردم كه هيچگاه دنيا را به گونه اي كه او مي بيند نبينم چون آثارش مرا به ياد كابوسهاي شبانه ام مي اندازد، دنياي لينچ را فقط در كابوسهاي شبانه ام يافته ام.

دنياي كتاب و داستان برايم حكم چند خط بالا را دارد. يعني كم كم فهميدم كه كتاب خواندن و فيلم ديدن مانند هم هستند.

وقتي زنده بگور (صادق هدايت) را خواندم نمي دانستم چه نتيجه اي بايد بگيرم، فقط حدود چند ساعت با شخصي كه مي خواهد خودكشي كند و هيچ كدام از ترفند هايش موثر نمي افتد همراه بودم. خوب من هم در طول داستان عذاب مي كشيدم. همين قدر بس بود؟! يعني نتوانستم درك كنم كه صادق هدايت مي خواست من اين عذاب را درك كنم؟! نمي دانم! همين قدر مي دانم كه از خواندن كتاب عذاب لذت بخشي را چشيدم! چرا؟ به خاطر اينكه تا آخر كتاب دوام آوردم؟ نمي دانم...

داستان گور به گور (ويليام فاكنر) هم همانند يك كابوس بود. زني فوت مي كند و وصيت مي كند كه جسدش را در فلان مكان به خاك بسپارند. خانواده اش براي بردن اين جسد به مكان مورد نظر مكافاتهاي فراواني را تحمل مي كنند (همه اين كارها با يك گاري انجام مي شود).

گاهي شده است كه خواب مي بينم و در خواب گرفتار ماجراي ساده اي مي شوم كه اگر در دنياي بيداري بودم به راحتي حل مي شد، اما در عالم خواب به طرز ديوانه كننده اي اين قضيه پيچيده مي شود، در حالي كه در عالم خواب به اين قضيه كاملا واقفم كه اگر من بيدار بودم خيلي راحتتر اين قضيه حل مي شد. همين آگاهي از اين قضيه باعث زجر آور تر شدن ماجرا مي شود. براي من قضيه داستان گور به گور هم همين است. پس چرا از خواندش لذت بردم؟ چرا فاكنر را تحسين كردم؟ آيا به تصوير كشيدن اين حالات آشنا توسط قلم فاكنر مرا به وجد آورده بود؟

نمي دانم، شايد...

داستان بوف كور دو قسمت است. قسمت اول كه روياست و قسمت دوم كه روياست! واقعا كدام قسمت رويا و كدام يك واقعيتند؟ اصلا مگر فرقي هم مي كند؟

از قسمت دوم كتاب بيشتر خوشم آمد، گفته بودم كه آدم زميني هستم، پس درك اشتياق و بيماري راوي برايم كاملا قابل درك است، نه اينكه من قوه درك بالايي دارم، نه (!)، منظورم اين بود كه به بهترين شكل ممكنه با جملاتي كه هدايت بيان كرده برايم قابل درك شده، يعني فضاسازي هدايت متفاوت و عالي بوده است. براي من جالبي قضيه اين بود كه در دوره اي كه هيچ تجربه خاصي در اين شكل داستان نويسي نداشته ايم، هدايت كار نوئي را عرضه كرده است. كاري بسيار نو!

بهر حال اعتقاد دارم كه هر اثري را بايد با توجه به مقتضيات زمان خودش بررسي كرد. مطمئنا آثاري كه به نوعي از هدايت تاثير پذيرفته اند را خوانده ام كه لذت بيشتري برده ام ولي بي انصافي است كه آنها را با بوف كور مقايسه كنم.

هميشه وقتي اثر نوئي ارائه مي شود، پيرواني هم پيدا مي كند. وقتي نماز ميت (رضا دانشور) را خواندم، اثر پذيري اين نويسنده از هدايت كاملا آشكار بود ولي تفاوت بزرگ اين اثر با آثار هدايت اين است كه دانشور در اين كتاب به ورطه اي افتاده است كه تنها با توضيح قبلي يا بعدي مي توان ماجراهاي اتفاق افتاده در داستان را درك كرد (علي رقم اينكه با اين داستان خيلي حال كردم!)، در حالي كه براي خواندن آثار هدايت احتياج به هيچ توضيح يا نقد و يا چيزهايي از اين دست نيست چون اساسا داستان هاي او قائم به ذات و اصيل هستند.

 

مهناز


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
كودكي هايم اتاقي ساده بود ...
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
نمي دونم چرا هيچ تصويري از سنين قبل از 6 سالگيم ندارم. يعني انگار همينطور 6 ساله به دنيا اومدم. فكر كنم ضعف حافظه من از همان موقع ها شروع شده يا شايد هم با من به دنيا اومده!
خلاصه اينكه زندگيم از 6 سالگي شروع مي شه، يعني زماني كه مادرم بهناز، خواهرم رو بدنيا آورد. عجب پديده لذت بخشي بود، بالاخره از دست يه جفت داداش شيطان و خشن خلاص مي شدم و ... خواهر داشتن هم آرزويي بود!
تقريبا 6 ماه بعد از بدنيا اومدن بهناز بزرگ شدم، نه، اصلا به بلوغ رسيدم،‌ آخه بهناز بيمار مادر زاد بود و تا آخر عمرش نه حرف زد و نه راه رفت و نه...، دنيايي كه ساخته بودم خراب شد،‌ خراب كه نه همش آوار شد رو سرم. تنها تر از هميشه شدم، چون مادرم رو هم از دست دادم. اين از دست دادن فيزيكي نبود،‌ كاملا روحي بود، چون ديگه مادرم فرصت فكر كردن به ما را نداشت،‌ يعني كسي توقعي ازش نداشت، ...
تنها راهي كه مانده بود پر كردن تنهايي هام با يوسف بود،‌ پسر مهرباني كه هم سن و سالم بود. هميشه يوسف رو همون جوري تصور مي كنم كه توي اون سالها بود و نه چيزي كه الان هست! هنوز هم وقتي مي بينمش با خودم فكر مي كنم اين همون يوسفيه كه من عاشقانه دوستش داشتم؟‌ يعني هنوز هم همونقدر مهربونه يا نه؟ ولي ديگه نمي تونم جواب سوالهام رو بدم! از يوسف همين قدر مي دونم كه مثل خودم درس مي خونه و كار مي كنه و با پدر و مادرش زندگي مي كنه، ديگه نمي دونم به چه چيزهايي فكر مي كنه، از چه چيزهايي لذت مي بره، چه جور تفريح مي كنه، البته اگه فرصت اين كارها رو داشته باشه، چون اين رو هم مي دونم كه خرج خانواده اش رو اون تامين مي كنه. اينكه مي بينم اينقدر بزرگ شده (!) توي سن و سالي كه بايد تفريح بكنه و كار بكنه و براي خودش جمع كنه و ... ولي وقتي مي بينمش تنها يك چيز به ذهنم مي رسه: اينكه چقدر زود مرد شده و باري كه بدوش مي كشه تا چه حد سنگينه، شايد خيلي خيلي سنگينتر از من ولي من ديگه كاري از دستم بر نمي آد، هيچ كار ...
مهناز، شنبه 26 مهر 82

●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
منو تو و خاطرات کودکی مان
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

من و تو

خاطراتی که از کودکی در ذهن من مانده همان هایی است که به وجودش آورده ایم و تو در لحظاتی اندک که از هم جدا ماندیم همه را به راحتی به باد دادی ولی من نمی توانم اون همه لذت تشنگی عشق تو را فراموش کنم. الان که فکر می کنم می بینم ما فقط هم رو دوست داشتیم و به زور می خواستیم همدیگر رو عاشق هم بدونیم .

شایدهر کسی توی ذهنش اون خاطرات عشق کودکی رو بتونه تو ذهنش به خاطر بیاره حالا یا براش لذت بخشه یا دردناک به نظر شما این لذت یا تلخی به چی ربط داره . لطفا بگید اصلا ممکنه تلخ باشه و همیشه خاطرات خوش هر انسانه یه برعکسه یا بستگی به چیز خاصی داره؟


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
من نبيدم !
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

من دل شیشه ای هر جا پر شکستن که شکستن

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده

سلام

من صابر نیستم

من صبورم اگر چیزی می گویم از سر لجبازی نیست و تو فکر نکن که مرا باید سرزنش کنی هه هه :)) اگر من و تو هر لحظه بخواهیم به دید بد با هم باشیم زجر می کشیم اصلا راحت تر بگویم من آدمی نیستم که از زجر کشیدن خوشم بیاید و تو خودت می دونی که هر دوی ما باید قبول کنیم که با همیم و قرار نیس همش از هم دلخور باشیم البته من می دونم که بعضی موقع ها توی خیلی از زندگی نامه ها همین جر و بحث ها خیلی دقدقه ها رو ک می کنه و باعث می شه تو همین حرف ها دل من و تو خالی بشه توی بیشتر زندگی هایی که هر روز دعواس رو نمی گم توی زندگی ها یی رو می گم که یه ماه یه بار دیگه یه دعوایی می شه؟ نه؟ شاید خیلی فکر غلطی باشه ولی من فک می کنم بالاخره یه حدی داره چقدر مگه می شه آدم حرف هاش رو تو دلش بریزه بابا جون این دل می پوسه بالاخره یا باید خودت سوراخش کنی یا باید منتظر بشی یو هو بترکه !


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
خيال كرديد!
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

فك كرديد چون مانيتورم خرابه دست از سر كچل وبلاگ بر می دارم؟! اين يه خط رو نوشتم تا بگم هنوز هم هستم! ميگم بياييد يه آش نذری چيزی نذر كنيم شايد مانيتورم زودتر درست شه!

مهناز


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
آره از عشق تو ديوونگی هم عالميه
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

معنی همه چی داره واسم عوض می شه !

نمی دونم چرا ولی احساسم اینه که هر چی یواش تر بهش نزدیک بشی بهتره انگار می دونه که تو هم میدونی داری چی میگی

بهتر از خودت خودت رو می شناسه اما یه چیزیو که اصلی تر از بقیس رو نمی دونه اونم اینه که خودت نیس.

الان بعد چند سال آلبوم میلنیوم بکستریت بویزback street boys  رو گوش دادم و خیلی حال کردم


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
همش يه هفته رفتم دانشگاه انگار يه ترم گذشت تنهايی بد درديه ها !
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

سلام

 من صابر نیستم

همین امشب از آمل برگشتم کلاس هام رو طوری برداشتم که فک می کم این ترم برای هر نوع فعالیتی خودم رو آماده و ا ز هر لحاظ واجد شرایط داشتن زمان برای کسب تجربه های بیشتر... ببین منو من امشب مطالب رو می خونم و فک می کنم و فردا نظر می دم.فعلا راستی این ترم به جز شنبه و جمعه عصری و یکشنبه صبح کلا به مدت 48 ساعت نیستم. یعنی تو راه آمل خراب شدم.و این ورا پیدام نمیشه.ولی بقیه مدت هم به آف ها جواب می دم و هم برای وبلاگ وقت می ذارم و می خوام به گزارش کار آموزی و یاد گیری چند تا چیز دیگه بپردازم.

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
خجالت کشيدم!
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

امروز، بالاخره، ببخشيد، از ديشب بالاخره شروع به خواندن کتاب پروانه و تانک، اثر ارنست همينگوی کردم! داستان اول (خبرچين) آنقدر جذاب بود که در عين خستگی شبانه تمامش کردم، و داستان دوم را امروز قبل از يکی از کلاسها در دانشگاه خواندم!

وقتی مقدمه کتاب را می خواندم اصلا تصور ساختن يک همچين فضای جذابی از جنگهای داخلی اسپانيا برام غير قابل باور بود، برای همين چند هفته ای از خواندن مقدمه کتاب می گذشت ولی من هنوز شروع به خواندن داستانها نکرده بودم که ديشب به اين نتيجه رسيدم که اين همه تاخير در خواندن اين کتاب اشتباه محض بوده!

امروز سر ناهار در دانشگاه راجع به داستانهای همينگوی با چند تا از دوستهای جديدم بحث می کردم که شرمنده شدم از خودم که اينقدر ادعام می شه ولی هنوز کتابهای معروف همينگوی رو نخوندم و متاسفانه فکرش رو هم نمی کنم که بخونم! فيلم برفهای کليمانجارو و زنگها ... را ديده ام و تنبلی کردم و خود کتابها را نخواندم در حاليکه خودم اعتقاد به متفاوت بودن فضای داستان و فيلم دارم، چون از نظر من تکنيک روايت است که مهم است و نه خود موضوع! البته که خود موضوع هم می تواند قضيه را جذاب تر کند ولی نه به اندازه تکنيک.

اولين داستان کوتاهی که از همينگوی خواندم، کتابی بود که داستاهای کوتاهی از نويسندگان معروف را جمع آوری و نقدهای مربوط به آنها را هم بعد از هر داستان آورده بود. وقتی يکی از داستانهای همينگوی را خواندم زياد خوشم نيامد، بعد که نقدش را خواندم ديدم چقدر داستانش نکته داشته که من نفهميدم، برگشتم و از نو داستان را خواندم ولی باز هم افاقه ای نکرد. با خودم گفتم اين نقد ظاهرا داستان ديگری است مستقل از داستان همينگوی!

ولی کتاب پروانه و تانک کتاب محشری است که ... حيفه، تو رو خدا بخونينش!!!!!!

مهناز، سه شنبه ۱۵ مهر ۸۲

  


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
به چشمهای نجيبش ...
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

تقریبا همتون رفتید و من تنها موندم. هر بار که به وبلاگ سر می زنم فقط ردپای خودم رو می بینم، وبلاگ مثل برهوت شده. نه کسی می آد، نه کسی می ره! خودم می نویسم، خودم می خونم، خودم نظر میدم، چیزی که ازش متنفرم!

بازم اتاقم به هم ریخته و دقیقا شده مثل ذهنم، البته آشفتگی اتاق من به خاطر آشفتگی ذهنمه. اونقدر به هم ریخته است (اتاقم رو می گم!) که نمی تونم توش کاری انجام بدم، فقط شبها وسایلم رو از رو تختم بر می دارم و روی میزم میذارم تا بخوابم و روزها عکس این مطلب!

چند سال پیش یادم می آد خیلی بیشتر از این حرفها ذهنم آشفته بود، طوری که دو ماه اتاقم رو مرتب نکردم، به طوری که مامانم بهم شک کرده بود، فکر می کرد معتاد شدم، بنده خدا!

برای خودم یه شعر زیبا از حمید مصدق می خوام تایپ کنم و بذارم رو وبلاگ تا خودم باهاش حال کنم!

 

به چشم های نجیبش

-        که آفتاب صداقت

و دست های سپیدش،

                        که بازتاب رفاقت

و نرمخند لبانش نگاه می کردم

و گاه گاه

تمام صورت او را

صعود دود ز سیگار من کدر می کرد

و من

به آفتاب پس ابر خیره می گشتم

و فکر می کردم

در آن دقیقه که با من

نه تاب گفتن و

-        نه طاقت نگفتن بود

و رنج من همه از درد خود نهفتن بود

*

سیاه گیسوی من

-        مهربانتر از خورشید

از این سکوت من آزرده گشت و

                                    هیچ نگفت

و نرمخنده نشکفته بر لبش پژمرد

و گرم گونه گلگون نرم و گرمش را

نسیم سرد سکوتی هراسناک آشفت

*

توان گفتن از من رمیده بود این بار

در آخرین دیدار

تمام تاب و توانم رهیده از تن

اگر چه این سخن

-        از تو میگریزم را-

چه بارها که به طعنه

                        شنیده بود از من

*

توان گفتن از من رمیده بود این بار

چرا؟

که این جداییم از او نبود

                        از خود بود

و سرنوشت من

آن گونه ای که می شد

                                    بود

*

سخن تمام

                        مرا دست های نامرئی

                                                            به پیش می راندند

سخن تمام،

                        مرا کوه و جنگل و صحرا

                                                            به خویش می خواندند

 

 مهناز، دوشنبه ۱۴ مهر ۸۲


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
کاش چون پاييز بودم
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

امروز شنبه، اولین باران پاییزی در تهران بارید، مثل همیشه، مثل هر سال!! ولی نمی دونم چرا این قضیه هیچ وقت تکراری نمی شه، منظورم لذت بردن از بارونه. داشتم دنبال شعری درباره پاییز می گشتم می خواستم شعر زیبای اخوان ثالث رو تایپ کنم اما به شعر فروغ رسیدم:

 

کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز، خاموش و ملال انگیز بودم

برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم، همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دل های خسته

پیش رویم

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم

 

مهناز، شنبه ۱۲ مهر ۸۲

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
آره؟
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
همنوايی شبانه ارکستر چوبها
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

به نام حضرت حق

 

هميشه انتخاب اولين جمله برايم سخت بوده است، چه در نوشتن چه در سخن گفتن...

مينويسم به دو دليل، يكي بنا بر قولي كه داده بودم و نه بنا بر رودربايستي، دوم اينكه از اين كار خوشم مي آيد.

مدتي بود كه دنبال فرصتي مي گشتم تا در باره چند اثري كه در اين چند ماه ديده ام يا خوانده ام و از آنها بسيار لذت برده ام بنويسم. (كمتر پيش آمده است كه من از اثري لذت به معناي واقعي كلمه ببرم.)

به طور دقيق دو كتاب و دو فيلم كه اگر فرصت كنم براي تك تك آنها خواهم نوشت.

براي شروع از آني آغاز مي كنم كه لذت بيشتري را نصيبم كرده است.

 

همنوايي شبانه اركستر چوبها

 

" مثل اسبي بودم كه پيشاپيش وقوع فاجعه را حس كرده باشد. ديده اي چطور؟

حدقه هايش از هم ميدرند و خوفي را كه در كاسه سرش پيچيده باد مي كند توي منخرين لرزانش؟ ديده اي چه طور شيهه مي كشد و سم مي كوبد.

نه، من هم نديده ام. ولي، اگر اسبي بودم هراس خود را اينطور برملا ميكردم. (كسي چه مي داند؟ كنيز بسيار است كدو هم بسيار! شايد روزي مادري از مادران من چهار پايه اي گذاشته باشد زير شكم چارپايي تا در آن كنج خلوت تويله كاهگلي و در آن تاريك و روشن آغشته به بوي علف و سرگين نطفه ما را بگيرد و در لفافي از حسرت و تمنا بپيچند.)

اما نه شيهه كشيدم نه سم كوبيدم. خيلي سريع، پله ها را چند تا يكي پايين رفتم و زنگ طبقه چهارم را به صدا در آوردم."

اين سرآغاز كتاب رضا قاسمي است. پيش درآمد اين سرآغاز، بيتي از فردوسي است:

چو تيره شود مرد را روزگار

همه آن كند كش نيايد به كار

بي اغراق اگر قاسمي ديگر حتي سطري هم ننويسد، اين اولين اثرش او  را به قله ای رسانده است که دیگر نمی شود به آسانی از کنار نام او گذشت. اثری که به عظمت با " بوف کور" هم تراز است. (به اعتقاد بسیاری که نگارنده هم جز آنها می باشد هنوز قله ای مرتفع تر از " بوف کور" در ادبیات ایران پدید نیامده است.)

همنوایی کتابی است پیچیده، که این پیچیدگی بیشتر در روایت آن است تا معنی. البته کتاب از لحاظ معنایی نیز چندان سر راست نیست ولی این پیچیدگی بیشتر از پیچیدگی روایت آن نشات می گردد.

این کتاب مانند یک نیمدایره است که خودش خودش را کامل می کند، به عبارت دیگر دومین بار خواننده کتاب در حکم نیمه دیگر دایره است. ( که به نظر من لذت ناشی از سومین بار خواندنش چیزی کم از شگفتی ناشی از بار اول خواندنش ندارد.)

قاسمی با اینکه 15 سال از عمرش را در پاریس گذرانده است، ولی دچار شعارزدگی معمول از دیار دور مانده ها نمی شود. تظاهر به افتخار به مملکتش نمی کند. آه و ناله نمی کند. واقعیات جامعه اش را میشناسد و به بیشتر از آن هم تظاهر نمی کند، به گذشته هم کاری ندارد که بخواهد به زور به چیزی افتخار کند چون ملتی به گذشته اش افتخار می کند که در حالش چیزی برای افتخار وجود نداشته باشد.

سیاست در کتاب او هست ولی درشت نیست. تکلیف  خودش را با خواننده روشن میکند ولی به آن آغشته نمی شود.

همنوایی مانند فیلمی می باشد که به دقت تدوین شده باشد و کارگردان با وسواس بسیار تمامی پلانها و سکانسها را کنار هم چیده باشد. نشانه های سینمایی در کتاب کم نیست، چه مستقیم مانند برخی اسمها و چه غیر مستقیم مانند نحوه روایت، توصیفها و ... به طور مثال در جایی از کتاب به شیوه فیلم در فیلم عمل می کند. جایی که راوی دارد به نکیر و منکر ( فاوسته مرناو و رفیق بغل دستی) در مورد کتاب توضیح می دهد و به او گفته می شود که او تمام جملات، حتی جملات این دو بازپرس را عینن در کتاب آورده. اگر بخواهیم داستان  کتاب را بصورت خلاصه در یک خط بگوییم، اینطور است:

شخصی کتابی نوشته که هیچ ناشری حاضر به چاپش نمی شود، اما پس از اینکه به قتل می رسد، کسی کتاش را به چاپ می رساند. عده ای از اطرافیان او وقتی این کتاب را می خوانند، خودکشی می کنند، که این خودکشی به عنوان اتهام قتل در جهان دیگر به او وارد می شود و او محکوم می شود که در هیبت یک سگ دوباره به همان ساختمان محل سکونتش باز گردد. کل داستان توسط همین شخص روایت می شود.

قاسمی ابایی ندارد که به ما بگوید در نوشتن این کتاب گوشه چشمی هم  به " بوف کور" داشته. در جایی از کتاب راوی میگوید:

" من هر وقت ریشم را میتراشم با امید می تراشم. حالا اگر از قضیه آینه چیزی با کسی نمی گویم از ترس آبرویم نیست. شما که میدانید! منتظرند بهانه ای دستشان بیاید تا بیاندازندتان کنار دست دیوانگانی که در آن طرف سوراخ دیوار مشرف به بیابان چیزهایی می بینند که شما، اگر تا صبح قیامت هم بایستید، نمی بینید. میگویید احتیاط نکنم؟"

همنوایی را باید خواند و دوباره خواند. نمیتوان در مجالی اندک در مورد آن نوشت.

هر چه بیشتر می نویسی نکته بیشتری به ذهنت هجوم میاورد. در آخر امیدوارم قاسمی بماند و بنویسد.

 

علی رضا، پنج شنبه، 10 مهر 82

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
اينه!
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
سوسویی به درخشش خورشید
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

"لودویک وان بتهون" استاد مسلم موسیقی اسوه صبر و بردباری ومقاومت کسی که حضور کوتاه او در دنیای موسیقی تحول شگرفی را بوجود آورد.

نه(9) سمفونی او را با دهها سمفونی موزارت و هایدن برابر می دانند.نکته جالب توجه در مورد سمفونیهای او این است که شماره های زوج حزن انگیز و شماره های فرد فرح انگیزاست.کسی که در سن شانزده سالگی شاید از خیلی جهات از" موزارت" که استاد او بود سر بود.آمیختن آهنگ طبیعت با الهامات الهی چیزی جز یک اثر ماندگار را به همراه ندارد.

شاید جالب باشه که او حتی آخرین سمفونی خود را که اجرا می کرد هیچ چیز نمی شنید و وقتی درانتها حضار در سالن چند دقیقه به حالت سر پا برای او کف می زدند او هیچ نمی شنید.هیچ.بتهون در حالی از دنیا رفت که در حال نوشتن اخرین سمفونیش بود.شاید در سخت ترین شرایط ممکن نتایجی را کسب کرد که ما در بهترین شرایط هم موفق به آن نشویم.

سبک کار او علاوه بر شباهت زیاد به "موزارت" دارای نوای طبیت بود.چیزی که در کنار موزارت انرا به اوج رساند.نواختن قطعه های او حالت خاصی به انسان می دهد که ساختهای دیگران نمی دهد.در نواختن رمانسهاو الگرتوهای او علاوه بر سرعت و دقت  قرار گرفتن در حالات نا گهانی اهنگ اهمیت فراوانی دارد.چون تا اتنهای اهنگ به دفعات ریتم تغییر می کند.

for elize یادآور تنها عشق او است که نواختن آن به دفعات متوالی، نوازنده را مسخ می کند.چه زیباست احساس این عشق هنگام نواختن.

 شایدالآن بشه به این سوال پاسخ داد که اگه بتهون بود متالیکا را قبول داشت یا نه.از دید یک موسیقی دان محتوای آهنگ و غنی بودن از تمام لحاظ مهمترین رکنه. که فکر کنم متالیکا اوونو داره.اگه فکر کردی نداره اشتباه کردی بیچاره بد بخت یه وری. 

 

fandak_zippo2000@yahoo.com

                                                    --->? pm to me

                                                    --->? mail

                                                    --->?saber 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
بالاخره یه چیزی به نام وبلاگ تونست منو به خودش عادت بده!
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

 به نام او

من صابر نیستم

همیشه وقتی فکر می کردم اگر یه جایی بود موقعی که من ویندوزم عوض می شد و خیلی از یادداشتها که من به طور کلی بهشون می گم یادداشت داشتم تا بتونم دوباره اونها رو بازیابی کنم اغلب سرویس های اینترنتی خود بخود دارای یه همچین خاصیتی هست اما سرویس های داخلی ویندوز یه همچین شرایطی رو ندارن.

مثلا:

1-           برنامه اینترنت اکسپلورر شما هیچ وقت به طور شخصی روی اینترنت فیورتس شما رو حفاظت و ذخیره و نگهداری نمی کند.

2-           یا صفحه هوم شما به راحتی از داخل کامپیوتر شما عوض می شه و تمرکز دادهای شما رو بهم می زنه ولی شاید یه کسی مث من بخواد همه یادداشت هاشو که تند تند از بین می رن و شاید خیلی براش بعضی موقع ها اهمیت داشته باشه و بعضی موقع ها حتی خیلی حفاظت شده باشه....

3-           یا یه سری آدرس هایی رو که مربوط به یه سری سایت ها و برنامه ها و دان لود هایی باشه که من بخوام چندین سال بعد از آدرس اینترنتی اونها باخبر بشم و تمامی فایل های من به فرض تا اون موقع ویروسی شدن یا من حال کردم ویندوز رو از اول بریزم یا چیز های دیگه

4-           البته درسته که همه اینا رو می شه با داکیومنت سازی و ریختن اونها روی سی دی در اختیار داشت اما هم هزینه رو در نظر بگیرین هم این که عمر یه سی دی که زیر دست من می خواد عمر کنه هم این که اگه من این سی دی رو بخوام بدم به دوستم یه جای دیگه اگه بشه با دادن یه آدرس کوچیک اینتر نتی این کار رو کرد خیلی راحت تر و دلخواه تره

5-           شما اگه بدونین هر روز یه کسی که خیلی قبولتون داره پشت کامپیوترتون می شینه هر روز ریخت کامپیوترتون رو جوری نگه می دارین که همه چی سر جاشه و مرتب منظمه.این حرف رو زدم چون می خواستم منظورم رو اینجوری روشنتون کنم که چون شما می دونین که بالاخره یه کسایی هستن که سر میزنن به وبلاگتون و چیز میزاتون رو می خونن یه جور با دقت تری به مسائل وبلاگتون نیگاه می کنید و همه چیرو به روز نگه می دارین مخصوصا اینکه یه گروه دوستانی باشین که به کارشون یا عادت کردن یا عشق می ورزن یا بخاطر هم این کار رو می کنن.

موضوع بعدی که بعد از دلایل داشتن یه وبلاگ رای خودم می خواستم روشن کنم اینه که شما عادت می کنید مسائل و موضوعاتتون رو در دو حالت توضیحی(یعنی فقط به شرح یه موضوعی بپردازید بدون اینکه هم سوالی برای طرف مقابلتون مطرح بشه هم این که بخوا د نظری راجع بهش بده) و در حالت نظر خواهی(طوری که حتما طرف مقابلتون رو مجبور کنید که بخونه و مغز طرف مقابل بخواد ترشحات فکری خودش رو به گوش شما برسونه) و تمیز بین این دو حالت و توانایی انجوم این کار از شما برای من که خیلی مهمه...برای خودتون رو نمی دونم.

موضوع بعدی اینه که ما بتونیم آشنا کردن طرف های مقابل با افکار خودمون رو به نحوی انجوم بدیم که طرف مقابلمون هم همین راه رو می پسنده و دوس داره...یکی این کار رو می ره با ساختن یه وبلاگ انجام می ده یکی با درست کردن یه روم و جمع کردن دوستاش در یه زمان خاص و بحث با اونها و یکی با یادداشت کردن و نوشتن تو کتابش و یکی دیگه تو روزنامه و... که همشون دنبال مخاطب های خاصی هستند که در اصل اونها هم همین راه رو برای دریافت یا بروز افکارشون انتخاب کردن اگر نفهمیدین مثال رو بخونین وگر نه رد کنین.مثلا

1-           شما روزنامه نگاری و می دونی که یه سری طیف خاص به طرف این رسانه انتخابی شما میان

2-           ومثلا مث من بجای چت کردن و پول اکانت دادن  اینترنت میای به زدن یه وبلاگ به طور دسته جمعی می پردازی و می دونی که فقط یه سری از کسایی که خودشون هم به خوندن یا نوشتن وبلاگ اهمیت می دن به استفاده کردن از مطالبتون می پردازن

 

آقا جون حداقلش اینه که از بین کتاب و روزنومه و و چیز های دیگه بالاخره یه چیزی به نام وبلاگ تونست منو به خودش عادت بده!

همیشه دوست داشتم یه جایی رو اینتر نت داشته باشم تا بتونم یادداشت هامو توش بنویسم    من صابر نیستم


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
بزرگترین شانس زندگیتون چی بوده؟
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

اصلا شانس چیه ؟

واقعا وجود داره؟

به کیا رخ نشوون می ده؟

ایا واقعا بعضیا خوش شانسند؟

اینا سوالاتی که تا حالا خیلی با ها شوون روبرو شدین.به نظر من وقتی ادم اراده داره توان داره شانس معنی نداره!نمی دوونم.شایدم وجود داره.البته بازم به نظر من نداره.

شاید بگین بچه اینقدر شاخ نباش.یا مثلا ....رو تو برم.ولی بازم می گم نوچ.

به نظر من بزرگترین شانسم این بوده که من بوجود اوومدم.همین که من هستم خودش خیلیه.نه غلام؟

همین که گفتن بابا این مملی باشه بسسه.حالا اینجاس که مملی کم نمیاره.به قول یه بابایی:"کم نمیارم از ادمای چاقال به جوون اقام" .اگه بد میگم بگوو بد می گی.اصلا همین که شانس داریم با زندگی لاس بزنیمو کش و قوس بریم عشقه.خلاصه خودمونیم اگه قرار بود همش به قول یارو گفتنی شانس بیاریم و کارا راحت جلو بره که حال نمی داد.می داد؟نمی داد.بله...

حالا بازم می گین شانس نداریم؟اره؟می گی؟بابا رووتو برم.تو دیگه کی هستی.اه

fandak_zippo2000@yahoo.com --->?  pm to me

                                                    --->? mail

                                                    --->?saber

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
نگاهی اصلاح انگیز به زندگی از دید
ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

نگاهی اصلاح انگیز به زندگی از دید

SQFE

یکی از مهمترین بحثهای کنترلی در دنیای امروز خودروسازی است.که تامین رضایت مشتری و بهبود مستمر دو رکن اصلی ان را تشکیل می دهد و جز مهمترین عوامل برنده شدن در صحنه رقابت جهانیست.

رضایت را می توان براورده کردن نیاز ها و الزامات تعریف کرد.به عبارت بهتر محصولی را به مشتری ارایه نمود که از نظر کیفیت مطابق خواست او باشد و روز به روز نیز بر کیفیت افزوده شود تا جاییکه هر چه بیشتر به نقص صفر نزدیک گردد.

اما چگونه میتوان سطح کیفیت محصول را مشخص و در جهت بهبود هدف گذاری نمود؟

ادامه بحث منجر به ورود به سیستمهای کیفیتی می شود که ما رو از موضوع اصلی دور می کنه ولی همین مقدمه کوتاه موضع بحث رو کاملا مشخص کرد.

خوب فکر می کنم دادن یک اشل کلی کافی باشه.با طرح یک سری سوالات میتوونیم خودمونو "آدیت" کنیم .

اول این که سوالات باید جزیی باشه نه کلی بعد شم به موضوع مرتبط.سعی کنید برای "آدیت"درجه بندی قایل بشید چون در "آدیت" هیچ موضوعی رد نمی شود بلکه به اوون نمره داده می شه و در اخر با محا سبه نمره کلی بوسیله اقدامات اصلاحی نسبت به رفع علل عدم انطباق اقدام میکنیم.هدف نزدیک شدن به سطح اشباهات صفراست.

خوب با امید اینکه روزی برسه که به هموون مقدار که به رفع مشکلات دست ساخته هامون حساسیم به هموون اندازه هم به رفع ناهماهنگی ها و ناملایمات زندگی خودموونم اهمیت بدیم.

 

FANDAK_ZIPPO2000@YAHOO.COM

محمد.ع...........................................................................................

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
هیوا (کارگردان: " رسول ملاقلی پور")
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

وقتی این فیلم اکران شد، مثل همیشه که پیگیر ساخته های بعضی از کارگردانهای مورد علاقه ام بودم، از فرصتهای بین کلاسهای درس استفاده کردم و به تماشای فیلم رفتم. آنقدر بهم ریختم که فکرش رو نمی کردم یک فیلم جنگی بتواند تا این حد روی من تاثیر بگذارد، آخر هیوا بیشتر از اینکه یک فیلم جنگی باشد، یک عاشقانه است. حتی موقعی که این فیلم در حال اکران بود، شایعه ای شنیدم که این فیلم به نوعی از زندگی شهید مهدی باکری  ساخته شده است (راستی و یا درستی این شایعه  تاثیر زیادی در لذتی که از فیلم می شود برد، ندارد).

هیوا داستان زن بیوه ای است به همین نام (با بازی گلچهره سجادیه) که تصمیم به ازدواج دارد ولی قبل از آن قصد دارد جسد همسرش را که زمانی در جنگ شهید شده است پیدا کند. حمید همسر هیوا فرمانده گروهی بوده که در زمان جنگ (مثل خیلی از فیلمهای جنگی) در یک تونل گرفتار شده اند و بالاخره همگی توسط نیروهای عراقی کشته می شوند و هیوا به دنبال این تونل می گردد.

نوع روایت فیلم متفاوت است، چون این هیوا است که صحنه های جنگ را از نامه های حمید (نامه های عاشقانه و کاملا زمینی) به تصویر می کشد. هیوا و حمید به صورت کاملا زمینی همدیگر رو دوست داشتند:

 

"مست چشاش بودم، همیشه خسته بود، خواب نداشت، سفیدی چشمای حمید رو هیچوقت ندیدم، همیشه سرخ بود. هیچوقت همدیگر رو سیر ندیدیم. "

 

و این نگاه ملاقلی پور به این مقوله است که در نظر من فیلم را ارزشمند جلوه می دهد. چون یک فرمانده جنگ را یک آدم کاملا معمولی نشان می دهد و نه یک فرشته (تفاوت با سایر فیلمهای جنگی).

و اینکه اینبار حکایت افرادی بود که ترسیده بودند و فرار کرده بودند، یعنی اگر می ماندند حتما کشته می شدند، پس فرار کرده بودند، و حالا به دلیل عذاب وجدانی که دارند حاضر نیستند همانند هیوا به دنبال تونل گمشده بگردند. تازه سربازها یک سری افراد مقدس نشان داده نشده اند و همیشه در حال وضو و نماز و دعال کمیل نیستند بلکه گاهی موسیقی غیر مجاز(به قول معروف) می خوانند و حتی می رقصند! تازه اسم نقش اول فیلم فاطمه نیست، حمید هم حاجی و سید و ... نیست.

و همه اینهاست که فیلم ملاقلی پور را برایم ارزشمند کرده است.

بهانه نوشتن این چند خط، پخش این فیلم، امروز جمعه، توسط تلویزیون است که به طور اتفاقی به تماشایش نشستم.

 مهناز، جمعه، ۴مهر ۸۲


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
با تو بايد ...
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

با تو بايد خنديد

با تو بايد گرييد

با تو بايد چون شمع،

                         قطره قطره سر رفت

با تو بايد فرياد،

                  زد و

                      از جان و دل خويش سرود

با تو بايد دل را

                 چون صبوحی بشکست

دل من غمگين است

                    چون تو با من

                        بايد

                          مثل هر بيگانه

                             مثل هر جانداری

                                سرد و خاموش شوی

                   چون تو بايد اينجا

                      - از ازل تا به ابد -

                          باده در جام دگر مست کنی

و

نخواهم دانست مستی از جام  به خون پر شده ات

                                           تا کجا

                                               تا به کی

                                                   نوشين است

کاش می شد

         - از ازل تا به ابد -

             در رخ تو ديده

                خيره می ماند

                    ولی

                اين خمارين سحر را

                                 مستی

                                      نتواند که

                                             رهايی يابد

کاش می شد

ولی اما

       اينجا

           سايه هايش سرد است

               و شبش چون درياست.

فريدون حق دوست

علی رضا، ۵شنبه، سوم مهر ۸۲

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
با تو بايد
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

خوب علی رضا تازه به جمع ما اضافه شده و اگه اشتباه نکنم ۲۴ -۲۳سالشه و  اميدوارم که باز هم بهمون مطلب بده، يعنی من اين چند خط رو نوشتم تا سر رو دربايستی هم که شده باز هم به ما مطلب بده!

مهناز


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
تبليغات
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

ببينيد بچه ها، من يه دوستايی دارم، بنده خداها تو يه روزنامه لعنتی کار می کردند که خيلی بد حقوق می دادند، يعنی يا دير می دادند يا اصلا نمی دادند. اين بنده خداها استعفا دادند رفتند يه هفته نامه به نام شاخص رو در آوردند (به قول خودشان) و تا حالا دو شماره منتشر کرده اند و شماره سومش اين هفته منتشر می شه. باور کنيد گناه دارند جوانهای مردم، حيوونيند، برين هفته نامشون رو بخرين بخونين تا ورشکست نشن!

معمولا در مورد زندگي، دختران، موسيقي، سينما، ورزش،... می نويسند.

بالاخره دوستی به درد اين روزها می خوره ديگه! تو رو خدا شنبه برين شاخص بخرين!!!!!

مهناز، ۵شنبه، ۳ مهر ۸۲


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
اين دو قيافه ربطی به هم دارن؟ جدی
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
 
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
پيام جديد !!! که خوانندگان ما گذاشتند
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

۳ پيام جديد ما فاتحان ....

۲ پيام جديد ستاره ها و شب دراز


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
ستاره ها و شب دراز (قسمت آخر)
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

دیشب قسمت اول ستاره ها و شب دراز رو براتون گذاشتم. امشب بقیه اش رو تا آخر می گذارم. به نظر من که انتهای غافلگیر کننده ای دارد. حالا خودتون می توانید قضاوت کنید. در رابطه با احمد غلامی اطلاعات زیادی نداشتم و امروز یک مقدار در موردش تحقیق کردم و فهمیدم که روزنامه نگاره و گاهی داستان می نویسه و تنها کتابی که چاپ کرده کتاب " فعلا اسم ندارد" است که من هم نخوانده ام.

ستاره ها و شب دراز (قسمت آخر)

انگار نمی خواست حرفش را ادامه بدهد. رفت بالای سر یار ولی، بعد برگشت و از قوری دو تا چای ریخت آورد و یکی اش را گذاشت جلوی من و دیگری را خودش. داغ هورت کشید .
- اگه بهت بگم، مسخرم نمی کنی؟
- واسه چی مسخره ات کنم؟
- هیچی، بالاخره ناسلامتی من پزشکم.
- یعنی این قدر کار احمقانه ای کردی؟
- رفتم خونه، کارد رو برداشتم ... انگشتمو گذاشتم لبه کابینت و محکم زدم روش.
- واسه چی این کار رو کردی؟
- می خواستم به خودم ثابت کنم می تونم از خیال اون دختره بیام بیرون.
- اومدی؟
- جوابش رو بهت نمی دم.
- خالی می بندی؟
- این انگشتم. ببین، یه بند نداره.
- دختره چی شد؟
- ازدواج کرد. بعدش طلاق گرفت. اومد سراغم اما من دیگه نمی خواستمش.
- کس دیگه ای رو می خواستی؟
- نه، من تو عشق باخته بودم و با این باختن حال می کردم. دلم نمی خواست کسی بیاد این حال رو ازم بگیره. حالا تو از ترکش توی تنت بگو.
- باشه بعد.
- می ترسی راست بگی؟
- یه جوری آره.
- پس دروغ بگو حال کنیم. شب درازه.
- مگه نمی خوای بخوابی؟
- نه، شاید امشب شب آخری باشه که اینجام.
- یه ترکش توی پام، یه ترکش تو کتفم.
- کدوم آزارت می ده؟
- اونی که تو کتفمه.
- واسه چی؟
- یه روز با یکی شرط بستم. اونم مثل من تیر اندازیش حرف نداشت. گفتم بیا مسابقه بدیم. گفت: چه جوری؟ گفتم: یه شیشه آبلیمو بذار رو سرت، اون رو طوری می زنم که حتی یه تیکه اش هم رو سرت نیفته. گفت: من چی؟ گفتم: منم یه شیشه آبلیمو می ذارم رو سرم تو هم یه جوری بزن که فقط آبلیموش بریزه رو سرم. جا خورد. راستش ترسیده بود. بچه ها دور و برمون بودن. هر کی یه چیزی می گفت. گفت: لاف می زنی. پا شدم رفتم صد قدمی یه شیشه آبلیمو گذاشتم رو سرم. جلو بچه ها بور شده بود. جا زد. اسلحه رو گذاشت زمین. گفت اول تو. گفتم: واسه چی؟ گفت: من دوست دارم بمیرم ولی کسی رو نکشم. رفت صد قدمی وایستاد. شیشه آبلیمو رو گذاشت رو سرش. نشونه گرفتم. دیگه راه برگشت نبود. نفسم رو تو سینه حبس کردم. با خودم عهد کردم تا نوک مگسک افتاد روی بطری بزنم. هر چی باداباد. زدم، بطری صد تیکه شد.
- بعدش چی شد؟
- خب بعدش معلومه.
- نه بعد از این که زخمی شدی؟
- زخمی شدم رفتم بیمارستان. قرار گذاشته بودیم هیشکی ماجرا رو لو نده، خداییش هم کسی لو نداد.وقتی از بیمارستان برگشتم، یه راست رفتم سراغش که بهش بگم باخته. اما اون نبود. اون تو یه بازی دیگه برنده شده بود.
ستاره ها پشت پنجره کم فروغ شده بودند. سپیده صبح پنجره را پوشانده بود. دکتر فرزام پا شد رفت بالای سر یار ولی. با این که خسته و خواب آلود بود فریاد زد: "زنده اس. چشماشو باز کرده."
روی تخت چوبی دراز کشیدم. دلم می خواهد تا سر و کله رحمان و میر فتاح پیدا نشده کمی بخوابم. چشم هایم را روی هم می گذارم. آن قدر حرف زده ام که فک هایم درد می کند. احساس می کنم کسی دارد آنها را با دستمال می بندد. صدای دکتر فرزام دور و دور تر می شود. یاد قبرستان باد می افتم. پیرمرد تاس آب را روی سرم می ریزد. می خواهم از جا کنده شوم. اما خوابم می آید. تا رحمان و میر فتاح می آیند، باید بخوابم. ملافه ای سفید روی خودم می کشم. سردم است. پیر مرد می گوید: "زن بیا تو... تنش را پوشانده." پیرزن با فانوس می آید داخل و می پرسد: " چرا آوردنش اینجا؟ " پیرمرد می گوید: " خودش وصیت کرده." دارم خواب می بینم. برگشته ام گورستان باد. صدای پیرزن نمی گذارد خوابم سنگین شود. باز پرچانگی می کند: " دکتر فرزام کی می آید؟ "
- صبح، صبح زود.
نمی دانم خوابم یا بیدار. سرم منگ است. از خواب می پرم. دکتر فرزام رو به رویم نشسته و زل زده به من و چیزی دارد می نویسد. بعد هم آن را مهر می کند. پیرزن و پیرمرد دست از سرم برداشته اند. احساس سبکی می کنم. دست هایم را می گذارم روی سینه تا سرما به تنم نفوذ نکند. خواب، خواب تا میرفتاح و رحمان بیایند. می توانم بخوابم. می خواستم در قریه زیاد بمانم. اما الان این احساس را ندارم. اگر دوباره بیدار شوم حتما از اینجا می روم.

پایان


مهناز، چهار شنبه، دوم مهر 82

 


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید
ستاره ها و شب دراز (قسمت اول)
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!

مطلب پایین یه داستانه به قلم آقای احمد غلامی. از روزنامه شرق به تاریخ 30 شهریور 82 کش رفتم. من که خیلی ازش لذت بردم و همین که خواندمش گفتم یه شب می گذارمش رو وبلاگ و حالا که صابر رفته قاطی... من از فرصت استفاده کردم و گذاشتمش. دو قسمتش کردم. نصفیش رو امشب بخوانید و بقیه اش رو فردا شب. حتما تا آخرش بخوانید و مطمئن باشید که پشیمان نمی شید!

ستاره ها و شب دراز

پنجره پر از ستاره است. دکتر فرزام پشت به پنجره دارد. روی نیمکت چوبی یک پهلو دراز کشیده و چشم دوخته به چشم هایم.
- این جا چی کار می کنی؟
- خونه پدریم این جاس، اومدم یه کم استراحت کنم.
- هیچ آدم عاقلی حرفت رو باور نمی کنه.
- آره راست می گی، اومدم خاطراتم رو فراموش کنم. خسته شدم، از خودم، از ترکش های توی تنم، از شهر، از آدم های دور و برم.
- موفق شدی؟
- نه تازه فهمیدم خاطرات سمج تر از اونی هستن که ولت کنن.
- تو جنگ سختی زیاد کشیدی؟
- سختی مهم نیست، وقتی آدم احساس کنه باخته اذیت می شه.
- اشتباه می کنی. من شیفته باختنم.
- چطوری؟
- باورت می شه، عمری قمار بازی کردم فقط واسه این که باختن رو دوست دارم.
- چطوری؟
- ببین خیلی ها مرد بردنن... بردن هنر نیست اگه باختی و سر پا وایستادی، مردی.
- باختن آدم رو اذیت می کنه، فکر می کنی عمرت تلف شده.
- قمار کردی؟
- چه جور قماری؟
- قمار بازی.
- نه اصلا.
- خیلی ها بازی می کنند که ببرن، هیچ وقت هم نمی برن. اما اونایی که نمی ترسن ببازن حتما می برن. می دونی ترس از باخته که آدم رو بازنده می کنه. تو از جنگ می ترسیدی؟
- آره.
- پس واسه چی رفتی جبهه؟
- واسه این که به ترسم غلبه کنم.
- کردی؟
- آره. اما ترس های دیگه اومده سراغم.
- مثه؟
- ترس از تنهایی، پیری، مریضی، ترحم دیگران. الان فکر میکنم کاش تو جبهه یه طوری شده بودم.
- تو رفته بودی ببری، بازنده برگشتی. اگه رفته بودی ببازی، حتما برنده بر می گشتی.
- نمی دونم، یه جوری داری درست می گی.
- یه دختری بود که کلافم کرده بود. می دونستم راهمون هیچ جوری به هم نمی رسه!
- چرا؟
- به هزار و یک دلیل. با دلیلش چی کار داری؟
- خب بعدش؟
- بعدش هیچی، یه روز جلوش رو گرفتم. گفتم، زن من می شی، گفت، اصلا. راهم رو کشیدم، رفتم. اما دلم طاقت نمی آورد. شب و روز جلو چشام بود. دوباره رفتم سر راهش، این بار یه جور دیگه ... خیلی سنگین برام تموم شد.
- چه جوری؟
- خودم رو تحقیر کردم، می خواستم هر جور شده ببرم، بدجوری باختم.
- چه طوری؟
- تحقیر شدم، پیش خودم شکستم.
- بعدش؟
- کلافه بودم. واسه آدمی که به باخت عادت داشت، این چیز مهمی نبود. فقط یه چیزی آزارم می داد. شاید یه چیزی مثل خاطرات تو. یا ترکش های توی بدنت که هم دوستشون داری هم ازشون متنفری.
- ولش کردی؟
- به این سادگی ها، نه. یکی هی من رو می کشید طرفش. از خودم داشت بدم می آمد. بالاخره تصمیم گفتم.
- چه تصمیمی؟

بقیه ش رو فردا شب تایپ می کنم، حتما بخونید....


مهناز، سه شنبه، اول مهر 82


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای تهیه ی سی دی آموزش شیرپوینت اینجا کلیک کنید